گـلـپــری
زندگی هیچ نبود، و به آسانی یک گریه گذشت. کودکی را دیدم که دلش غمگین بود و بدنبال عروسک می گشت. تا که در رویاها همه دار و ندارش، قلک بی اعتبارش و دل خسته و زارش همه را بی منت، به عروسک بخشد غافل از آینده.
گـلـپــری
نازنین . . . خسته شدی؟ مرغ پر بسته شدی؟ . . . تو به این ناله من گوش نکن خنده را خوب به خاطر بسپار . . . بعد این تاریکی ، باز فردایی است.
گـلـپــری
نازنین . . . شب که از راه رسید . . . بغض را ویران کن . . . گریه کن تا که دل آرام شود . . .
گـلـپــری
راه را می دانی؟ یا تو هم مثل من خسته زار، دل به دریا زده ای. در پی آمدنت. راه را می بویم و در این تاریکی، از تو نشان می جویم.
گـلـپــری
و رفت. آرام آرام. از دريچه نگاهم، تا دوردستها. كه عاشق بود و عاشق رفتنيست. چه بيهوده بود تلاش من
گـلـپــری
دلم براي كسي تنگ است كه دلم را نميشناسد، و عشق را هم، شايد!! ... چه دلتنگي غريبي
گـلـپــری
برای عشق تمنا کن ولی خوار نشو برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن برای عشق جان خود را بده ولی جان کسی را نگیر . . .
گـلـپــری
مشکل دنیا این است که احمق ها همیشه صد در صد مطمئن اند و هوشمندان پر از تردید
گـلـپــری
مثل كبريت كشيدن در باد ديدنت دشوار است ، من كه به معجزه عشق ايمان دارم . . . ميكشم آخرين دانه كبريت را در باد
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبل توسط موبایل