گـلـپــری
غضنفر میره قنادی، میگه: ببخشید كیك هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره غضنفر میاد، میپرسه: شرمنده، كیك هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یك هفته تمام هر روز كار غضنفر این بوده كه بیاد سراغ كیك هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده كه نداریم. آخر هفته قناده با خودش میگه: این بابا كه مشتری پایس... بذار یك كیك هفتاد طبقه براش بپزیم، یك پول خوبی هم شب جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میذاره یك كیك خوشگل هفتاد طبقه ردیف میكنه. شنبه اول صبح غضنفر میاد، میپرسه: ببخشید، كیك هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله كه داریم، خوبشم داریم! غضنفر میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقه بیست چهارمش به ما بده!
گـلـپــری
غضنفر ساندویچفروشی داشته، یك روز یك بابایی میاد میگه: قربون یك ككتل بده، فقط بیزحمت توش گوجه نذارید. غضنفر میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نذارم؟!!
گـلـپــری
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 17 روز و 14 ساعت و 8 دقيقه قبل توسط موبایل