حس های آدم...نیازهاش...دلبستگی هاش...دوست داشتن هاش...کینه و غم هاش...
وقتی مدتی غرقش هستی هیچ چیزیو نمی بینی..
قط میخوای دودستی بچسبی به حس اون روزها...
اما وقتی مدتی دور میشی..وقتی به جای اول شخص تبدیل
میشی به سوم شخص و از دور همه چیزو نگاه میکنی..
به خودت و همه ی اوون حس ها...
از خودت می پرسی این من بودم ،من بودم که حاضر بودم اینطور زجر بکشم؟
حاضر بودم رنج بکشم؟
گاهی باید دور شد...باید رفت بالا...
از اوون دور به همون اول شخص، به خودت نگاه کنی...
ببینی اصلا جایی که وایسادی چه شکلی ه...
ببینی چیزی که سرش میجنگی چقدر خوووبه؟پشیمونی نداره؟
گاهی باید دور شد...باید رفت بالا...
وقتی ناراحت و بی حوصله هستی جذب انرژی مثبت محیط کار سختی به نظر می رسد اما اگر باور داشته باشیم که شادی و غم زاییده شرایط محیطی اطراف ما نیست بلکه حاصل انتخاب ماست آنوقت انتخاب بین شادی و غم آسان می شود. شاد بودن و شاد زیستن آسان است اگر که بخواهیم برای شادی کافی است
زمانی که دعا کردن را شروع میکنی , انگار دری را باز کرده و به سوی خدا گام بر می داری . دعا و شکرگذاری تو را در زمان حال نگه می دارد و همین حضور در لحظه , حال و هوایی مثبت در تو ایجاد کرده و میزان انرژی ارتعاشی مثبت را چند برابر می کند که باعث آرامش کل بدن می شود .
2- همان طور با دیگران رفتار کن که دلت می خواهد با تو رفتار شود .
وقتی روز خود را با دلخوری آغاز کنی , تمام روزت را تباه کرده ای . وقتی فکر کنی که دیگران هم عین خودت هستند و فقط از لحاظ ظاهر با تو فرق می کنند , دیگر دلت نمی خواهد در مقابل آنها جبهه بگیری و احساسات منفی ات را نثارشان کنی . توجه داشته باش که رفتار آگاهانه ات باعث می شود انرژی مثبت اطرافیان را به سوی خودت جذب کرده و باتری وجودت را با انرژی مثبت آنها شارژ کنی .
3- درهر وضعیتی فقط و فقط جنبه مثبت را ببین .
توجه کن که خوبی و بدی , صرفا برداشت ذهنی خودت است . در اصل , هر وضعیتی از زندگی سراسر عظمت و فیض الهی را به تصویر می کشد و حقیقت واحدی را آشکار می کند : در همه چیز خیر و در همه کس روح الهی نهفته است . وقتی با این دید , به دنیا بنگری خیر و برکت الهی از کائنات به سوی تو سراریز می شود .
4- از کنترل کردن همه چیز دست بردار .
زندگی جاری است و ذات آن تحول و دگرگونی است . هر چقدر در برابر زندگی جبهه بگیری , بیشتر رنج می بری . هر موقع که بخواهی اوضاع و شرایط زندگی را کنترل کنی , حالت اضطراب و فشار عصبی به تو دست می دهد که همین باعث تولید انرژی منفی می شود . فقط تصور کن که زندگی , رودخانه ای پرجوش و خروش است , آیا فایده ای هم دارد که با آن دست به گریبان شوی؟ بهتر نیست که آن را رها کنی و با جریان زندگی پیش روی ؟ وقتی خودت را در اختیار جریان زندگی بگذاری , کلی انرژی مثبت ایجاد می کنی و در نتیجه خیر و برکت و فیض الهی را به سوی خود می کشانی .
5- زندگی پر از صلح و صفا را تجسم کن .
ذهن تو هم مثل ذهن بیشتر مردم به افکار منفی معتاد شده است . لازم است آگاهانه این اعتیاد را ترک کنی تا انرژی مثبت جذب شود . هوشیار باش و بگذار تصاویر هولناک ناشی از تفکر منفی از ذهنت بیرون برود . در عوض جریان آرامی از زندگی را مجسم کن . این تغییر نگرشی ذهنی که موجب جذب انرژی مثبت می شود , خودت
در طول تاریخ بشریت , نگرانی به هیچ کس خدمتی نکرده است . هر آنچه که قرار است رخ دهد , عملی می شود . کاری هم ازدست تو بر نمی آید . در اصل هر آنچه را که تو از بابت آن نگران هستی , در اکثر مواقع روی نمی دهد . پس چرا انرژی ات را روی نگرانی هدر می دهی ؟ هر نوع نگرانی باعث می شود درونت را پر از انرژی منفی کنی که به راحتی سلامتی تو را به خطر می اندازد . کافی است عاقلانه برنامه ریزی کنی و بعدش هم به خدا توکل کنی .
7- از دلخوری دست بردار .
گذشته , گذشته و جزو خاطرات تو شده است . آیا امکان دارد در گذشته زندگی کنی ؟ به هیچ وجه ! به هر حال اگر مدام خاطرات ناخوشایند گذشته را در ذهنت جا بدهی همیشه یک جورایی دلخور هستی . پس عفو و بخشش را یاد بگیر و با این حرکت , یک عالم انرژی مثبت جذب کن .
8- اوقاتی را در طبیعت سپری کن .
دلت می خواهد انرژی مثبت جذب کنی ! سری به طبیعت بزن . به پارک برو , به درختان و گل ها نگاه کن که چگونه با وزش باد , با وقار و متانت حرکت می کنند . ببین چگونه آرامش و صفا را از وجودشان منعکس کرده و انرژی مثبتشان را به تو منتقل می کنند ؟
9- در مقابل دیگران جبهه نگیر .
هنگام معاشرت با دیگران سعی کن که حضورت آگاهانه باشد تا اینکه در ذهن خودت ساکن باشی . بگذار مردم هم حرف خودشان را بزنند و عقایدشان را ابراز کنند . دست از جبهه گیری بردار تا مردم جذب طبیعت آرام تو شوند , چون انرژی مثبت است که از تو ساطع می شود .
10- خلا را در وجودت احساس کن .
چشمانت را ببند و سعی کن که از درون , جسمت را احساس کنی . از سبکی و خلا که در وجودت ایجاد می شود تعجب می کنی . همین سبکی موجب جذب انرژی مثبت و بیرون راندن انرژی منفی می شود . با به کارگیری روش های بالا انرژی مثبت را جذب می کنی . یادت باشد که طبیعت و سرنوشت تو ایجاب می کند که لحظه به لحظه هوشیار و در زمان حال باشی تا آرامش و انرژی مثبت جذب شده را هم به دیگران انتقال دهی .
لازم ِ آدمای دور و برم رو جا ب جا کنم . . بعضي آ بیش از حد نزدیک شدن که لایق نیستن ٬ بعضی آ دور موندن که حقشون نیست. . بعضی آ رهگذرن ، جا و مکان ندارن٬ قدم میزنن تووو دل ٬ رووو اعصاب ٬ پشت سر یا باید ب ِ ي ِ جا میخ ِشون کنم یا سیم خاردار بکشم که نزدیک من نیان یا ي ِ سخت تَرش اینه که تمرین کنم باشن و قدم بزنن و عين خيالم نباشه
افتاد؛ آنسان كه برگ، آن اتفاق زرد میافتد ... افتاد؛ آنسان كه مرگ، آن اتفاق سرد میافتد ... اما او سبز بود و گرم ... كه افتاد ! ... [ به یاد تو ... که همواره یاد و نامت بخش بزرگی از زندگیم بود ... روحت شاد ! ] ... !/
مثل همین امروز سهشنبه بود. ساعت سه صبح. حتی گرگ و میش هم نشده بود.
چه رسد به طلوع. این سهشنبهی آبان نیازی به کشف رمز ندارد. خیس بود.
سهشنبهی خیس لعنتی. روزی که قیصر امینپور تصمیم به رفتن گرفت.
چندمدتی زیاااد درد ، تحمل، گذراندن. اما دیگر تاب نمیآورد.
با یک عالمه حرف ناتمام و «خسته ار آرزوها، آرزوهای شعاری ...
روز و شب تکرار کردن، خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری .. » رفتن را انتخاب میکند.
قیصر. همین اسم بس است تا جدایش کنی. سوایش کنی. روی سرت بگذاری.
کافیست بگویی قیصر و کاریزمایش بنشیند در پیش نگاهت.
حتی رویش را ندیده. عکسش را ندیده.
ناشیها بار اول که بگویی قیصر،
ذهنشان میرود سمت کریم آبمنگول و دشنه و ناموس و کیمیایی.
اما این کارهها بلدند درستش را.
تا بشنوند قیصر، زمزمه میکنند: ناگهان چقدر زود دیر میشود.
شاعر کودک و نوجوان. این کم است برای دوست داشتنش ؟!
شاعر محبوب بچههای سروش نوجوان.
«ق» اسمش حرف آخر عشق است. خودش مینویسد.
از عشق و با عشق نام کوچکش شروع میشود.
عشق به آنچه که به آن اعتقادی داشت و ستایش و تحسینش میکرد و برایش زحمت میکشید.
سلولی هم زحمت میکشید. از مغز استخوان.
حالا سرش دعوا میکنند و از خود میکنندش.
میخواهند مصادرهاش کنند. مال خودشان کنندش. لابد هرکسی خاطرهای دارد.
فالوده بستنی زده است. از ما و از ما بود، میکنند. اما نبود. خودشان هم میدانند نبود. بلد بود آدمها را و میدانست رفتن در طیفی و به شکل آنها درآمدن راه درستش نیست. راه درست اصل و اصالت است. روحش شاد.
... وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها.
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبل توسط موبایل