دوراز این هیاهو
دلم کویر می خواهد وتنهایی و سکوت
وآغوش ِ سرد ِ شبی که آتشم را فرونشاند.
نه دیوار،نه در،
نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم،
نه پایی که در نوردد مرزهایم،
نه قلبی که بشکندسکوتم،
نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،
نه روحی که آویزانم شود.
من باشم وتنهایی ِ ژرفی که نور ستارگان روشن می کند
و آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست!
آنقدر زمین خورده ام
که بدانم برای برخاستن
نه دستی از برون که
همتی از درون لازم است
حالا اما...
نمی خواهم برخیزم در سیاهی این شب بی ماه
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرازمین خورده ام...
اگر تو ثــروتــمــنــد باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی و به اسکی بروی، اگر فقیر باشی برعکس، سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی !!!
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 22 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایل