@گـلـپــری ... @آزاده ایــرانی ... @یاس ..... من دارم میرم تا فردا صبح ، من نیستم ، نرید به ماشین دست بزنید ها ... اصلا سیویچ ش رو با خودم میبرم ..... ..... ...
یه روز یه دختر جوون سوار اتوبوس شد و کنار یک راهب با خدا و زیبا نشست ..... و خیلی بی ادبانه و با تکبری خاص و بی مقدمه ازآن مرد با دین خواست که باهاش س** داشته باشه!! مرد راهب با خجالت و شرم سریع جواب رد داد و پیاده شد.راننده اتوبوس قضیه رو فهمید و به دختر گفت من میدونم چطور میتونی با اون س** داشته باشی. اگه بخواهی به تو خواهم گفت ! اون راهب هر نیمه شب میره به قبرستان قدیمی و دعا میکنه تا خدا گناهانی که در گذشته انجام داده ببخشه و تو باید مثل فرشتهها لباس بپوشی و بهش بگی :خدا اون رو بخشیده.. دختر افاده ای پوز خندی زد و به فکر فرو رفت و خلاصه به نزدیکترین فروشگاه لباس رفت نیمه شب دختر آماده شد و به قبرستون رفت و دید راهبه زانو زده و مشغول دعا کردنه دختر گفت: ببين خدا دعاتو شنیده و اگه میخوای بخشیده بشی باید با من س** کنی. راهب ابتدا نگران شد ولی قبول کرد. وقتی کارشون تموم شد دختر پرید و ماسکشو در آورد و گفت: /س/ور/پ/ر/ایز!! منم همون دختر صبح . دیدی حریف من نشدی . من هر آنچه بخواهم رو به دست میارم. راهب هم پرید ماسکشو درآورد و گفت: /س/و/ر/پر/ایز!! اینم منم راننده اتوبوس!!!!
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 6 دقيقه قبل توسط موبایل