پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد: «برلین فوقالعاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم میکنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا میشوند.» مدتی بعد نامهای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برایش رسید: «بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!»
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گول ماليد سرش
گفتم: راست ميگی، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو
قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون
واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي
چقدر وقت داري؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه
بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:
نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه ...مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟
یه دوست نکته بینی میگفت : غذا در زبان عربی یعنی پس آب شتر یا همان ادرار(با پوزش فراوان) است که این هم یکی دیگر از ضربههای تازیان هست که به هنگام خوردن شام یا ناهار به ایرانیان شکست خورده میگفتند ، بگویید: غذا میخوریم. به جای کلمه غذا از خوراک استفاده نمائید. سپاس گذارم!
روز سه شنبه در حمله ای ناجوانمردانه، استاد خانم رشته جغرافیای دانشگاه آزاد اسلامی زابل توسط یک دانشجوی پسر مورد ضرب و جرح قرار گرفت. این حمله زمانی صورت گرفت که استاد در حال تدریس در کلاس بوده است که دانشجوی پسر از پشت سر با چاقو به این استاد خانم حمله و وی را از ناحیه کتف زخمی می کند. این گزارش حاکی است، دانشجوی پسر مذکور بعد از این حادثه فرار می کند که توسط کارکنان و دانشجویان دانشگاه دستگیر و تحویل نیروی انتظامی می شود. ظاهرا برای وی حکم اخراج نیز صادر شده است. گفته می شود دانشجوی مذکور و این استاد از ترم گذشته بر سر "نمره" مشکلاتی داشته اند و در روز حادثه دانشجوی مذکور بعد از درگیری لفظی با استاد، وی را با چاقو مورد حمله قرار می دهد؛ اقدامی که تا کنون به این نحو سابقه نداشته است. حال این استاد خانم وخیم گزارش شده است. گفتنی است نیروهای اورژانس هم پس از اطلاع با مقداری تأخیر برای اعزام این استاد به محل حادثه آمدند، به گونه ای که استاد مذکور ابتدا با خودرو یکی از کارکنان تا بخشی از مسیر حمل شده و سپس با خودرو اورژانس به بیمارستان منتقل شده است.
افرادی كه هر روز یك #سیب میخورند، نه تنها با این كار خود را از پزشك دور نگه میدارند بلكه قدرت عضلات آنها افزایش پیدا كرده و چربی كمتری در بدنشان ذخیره میشود. محققان متوجه شدند، مادهای به نام «اسید اورسولیك» در سیب وجود دارد كه به حفظ تناسب اندام انسان و كاهش وزن كمك زیادی میكند. این تركیب حتی نقش مهمی در كنترل قند بازی میكند و میتواند فواید زیادی برای بیماران دیابتی داشته باشد.تحقیقات نشان میدهد، رشد عضلانی در افرادی كه هر روز سیب میخورند 15 درصد از دیگران سریعتر است. مصرف این میوه همچنین میتواند رشد سلولهای چربی را تا 50 درصد كاهش دهد كه در نوع خود بسیار قابل توجه است. افرادی كه هر روز سیب میخورند، با این كار خود را در برابر قند خون، كلسترول، اسیدهای چرب مضر محافظت خواهند كرد و كمتر به بیماریهای مزمن دچار میشوند. مصرف این میوه بهخصوص برای سالمندان فواید بسیاری دارد، زيرا همراه با افزایش سن، تراكم ماهیچهها در بدن این افراد كاهش چشمگیری پیدا میكند كه این موضوع یكی از مهمترین دلایل ناتوانیهای جسمی و فلج در میان آنها به حساب میآید.
ساقی پیاله بیار که بهار داره میاد . . .
من عاشق بهارم .. .
دل من قرار نداره .. ..
سرمارو پشت سر گذاشتم و از زمستان جدا شدم .. ..
در سر دارم که برم به خواستگاری بهار . . . . .
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 57 دقيقه قبل توسط موبایل