leila
نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه این روزها، بیش از هر زمان دیگری، حس میكنم كه به تو نزدیكم و با تو احساسی مشترك دارم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه هنگامی كه غمی در دل داری، من نیز غمگینم و زمانی كه شادی، از شادی تو شاد و خوشحالم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه دلم میخواهد همیشه شاد باشی، لبخند بزنی و از حس خوب رضایت و شادمانی، لبریز شوی. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما گاهی احساس میكنم كه به حضور و وجود تو، سخت محتاجم و برای بودن تو، احساس دلتنگی میكنم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه همواره، همهی خوبیها را برایت آرزو دارم و میخواهم كه هیچ بدی و اندوهی به تو نزدیك نشود. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما انگار به شنیدن صدایت عادت كردهام و بعد از گفتوگو با تو، حسی از سبكی و آرامش مییابم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه برای وجود تو، برای احساسات و عقاید تو، برای آن چه نزد تو محترم است، احترام قائلم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه دلگیر شدن از تو را بلد نیستم و میخواهم كه تو نیز از من، دلگیر و ناخرسند نباشی. نمیدانم دوست داشت
leila
خسته ام پينوكيو ... اين جا آدم ها دروغ های شاخدار می گويند و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستيک می كنند ...
leila
هـمه در دنیـا کـسی را دارنــد،بــرای خودشــان..! "خــُسـرو" و "شیـــرین" ..."لیـلی" و "مـَجنــون" .. "رامیـن" و "ویـس" .... "پیــرمــَرد" و "پیرزَن" .. "تــو" و "اون" ... "مــَن" و "تــَنهـآیی" !!
leila
چه حریصانه مرا بوسیدی و چه وحشیانه رختم را دریدی و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم اما کاش میفهمیدی که زن تا عاشق نباشد نمی بوسد ... نمی بوید ... و تسلیم نمی کند رویاهای عریانیش را
leila
دیشب خدا را دیدم گوشه ای میگریست هر دو یک درد داشتیم آدم ها . . .
leila
مرا دوست داشته باش، امــــــا؛ تجربه ام نکن . . . برای آموختن، ابزار مناسبی نیســـــتم...
leila
من چقدر دلتنگم و چقدر تشنه ی لبخند کسی که باران را می شناسد و دریا را می فهمد …
leila
نبود...پیدا شد...آشنا شد...دوست شد...مهر شد... گرم شد...عشق شد...یار شد...تار شد...بد شد... رد شد...سرد شد...غم شد...بغض شد...اشك شد... آه شد...دور شد...گم شد...
leila
دلتنــگم بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست بــــی آن کـــه بــــــــاشد هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام .....!
leila
بدون مـــن هــــوا ســــــــرده... الان گرمـــــی..... نمیــــفهمـــــی...!
leila
كتابِ رسالتِ ما، مُحبت است و زيبائی ست تا بلبل های بوسه، بر شاخ ارغوان بسُرايند.