leila
درد دارد ! وقــتـی می رود .. و هـمه می گــویـند : دوستـت نــداشـت … و تــو نمـی تــوانـی بـه هـمه ثــابـت کــنی که هــرشـب بــا عـاشـقانـه هــایـش خـــوابت می کـــرد
leila
آغوش بعضي هــا علم را زيـر سوال مي برد! آنقدر آرامت مي كند... كه هيـچ مُسكني... جــايش را نمي گيرد...!
leila
مدتهاست نه به آمدن كسی دلخوشم، نه از رفتن كسی دلگير... بی كسی هم عالمــــی دارد....!!!!
leila
گـاهــی وقتــا تــوی رابـطه هــا نيــازی نيسـت طرفت بهـت بـگه: بــــرو ! هميـن کـه روزهــا بـگذره و يــادی ازت نگيــره هميـن کـه نپرسـه چـه جـوری روزا رو به شب مـی رسـونی هميـن کـه کـار و زندگـی رو بـهونـه ميکنـه هميـن کـه ديگـه لا بـه لای حرفـاش دوسـتت دارم نبـاشـه و هميـن کـه حضـور ديگـران تـوی زندگيـش پـر رنـگ تـر از بـودن تــو باشـه هـزار بـار سنگيـن تـر از کلمـه ی بــــرو برات معنـا پيـدا ميکنـه
leila
مرده شــور ِ تو و آن عشق ات را ببرند كه همه براي عشق شان " گل " مي چينند اما تو تنها چيزي كه برای من مي چيدي....... " صغري , كبري " بود
leila
یواشکی دوستم داشته باش، آدمایِ دنیای من، چشمِ دیدنِ.....عشق رو ندارند.!!!
leila
خــاصیـتــ دنـیـاستـــ . . . کـه در اوج داشـتـن و خـوشـبـخـتـی دلـهـره ی از دسـتــ دادَن . . . پـــر رنـگــ تَـر استــ . . .
leila
بابا لنگ دراز عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم! وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور! بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ... بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...! بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...!
leila
یه موقع هایی هست سیگار جلوت ویسکی کنارت اما نه سیگارو میکشی نه ویسکی می خوری ... سرتو تکون میدی لبخندی میزنی میگی مرده شور این زندگی رو ببرن ...!
leila
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات او را می خواهد ...........................
leila
پیـــــچـکـــــ مــــی شوم ، وحــشــــــــــــــــــــــی !! مــــــــی پیــــــــــــــچم بـه پـــر و پـای ثانیه هـایـت ،، تـا حتــــی نتــــوانــــــــی آنــــــــــــــــــــــــــــــــی !! ... بـــــــــی "مـــن" " بـــــودنـــــــــــــ" را ،، زنــدگــــی کنـی !!
leila
کـاش دفتـر خاطراتــم چراغ جادو بود تا هر وقت از سـرِ دلتنگــي به رويش دست ميکشيدم تــو از درونش با آرزوي من بيرون مي آمدي!
leila
آرام روی خیالم خوابیده ای... خوب می دانی خیالم برایت تخت است ...
leila
من از تمام آسمان یك باران را می خواهم ؛ و از تمام زمین یک خیابان را .... و از تمام تو یک دست که قفل شود در دست من ... !!!