leila
گراهام بل ِ لعنتی عزیز تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی به اختراع نداشت !!! حوصله ات سر رفته بود ... " چسب ِ قلب " اختراع می کردی ؛ می چسباندیم روی این ترک های قلب ِ صاحب مرده ـمان! و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی که ... اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم !! ساده بگویم گراهام بل عزیز ! حال ِ این روزهای مرا ، تو هم مقصری ...
leila
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری چه بی تابانه تو را طلب می کنم.
leila
در ذهن زنانه ی من ... مرد یعنی تکیه گاهی امن ... یعنی بوسه ای از روی دوست داشتن ... بدون اندکی شرم ! در ذهن زنانه ی من ... مرد یعنی کوه بودن ... پر از سخاوت ... پر از حیای مردانه ... در کنار این ابهت .. لوس شدنهای کودکانه!!! در ذهن زنانه ی خوشبین من ... مرد یعنی دوست میدارمت .. تو هر لحظه با منی! تو مردی ... من بی تو از تمام آفرینش بیگانه ام! با تمام احساسهای ظریفم به بودنت ... کا[!]ت دست رد بزنی.. میروم پی زندگی ام ... برای آرامشت تا بدانی چقدر محترمست این آسایشگاه ابدی....!!!
leila
تنها باشي روز تعطيل باشد غروب باشد باران هم ببارد احساس ميكني بلاتكليف ترين آدم دنيا هستي...!!
leila
حالي که پريشانه احتياج به آرامش داره نه سرزنش،کاش مي فهميدند
leila
تو دوره ای که همه میخوان خاص باشن تو عادی باش ایـنـجـوری خـاص تـریـن آدمــی . . .
leila
زندگی " باغی " است که با عشق "باقی" است ! مشغولِ "دل" باش نه"دل مشغول" ! بیشتر "غصه های ما" از "قصه های خیالی" ماست ! پس بدان اگر "فرهاد"باشی همه چی شیرین است !
leila
دعا میکنم زیر این سقف بلند، روی دامان زمین ، هر کجا خسته شدی ، یا که پرغصه شدی ، دستی از غیب به دادت برسد و چه زیباست که آن دست خدا باشد و بس ....
leila
بــراي تـا ابــــد مـانـــدن بـايـد رفــت . . . . . . گاهــي به قلــب کســي گاهــي از قلــب کســي
leila
گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد, فقط دستی است برای گرفتن دست او, و قلبی است برای فهمیدن او.. ((چارلی چاپلین))
leila
تــــــــــــــــــو هنوز هم با تمام نبودنت تمام بودن منی...!
leila
بعضی وقــــت ها یـکی طوری می سوزونتت کـــــــــه هزار نــــــفر نمیتونن خامـــــوشت کنن . . . بعضی وقـــــــت هــ ـا هم یکی طوری خاموشت میــکـنــه که هزار نفرم نمیتونن روشنت كنــــن . . .
leila
بـغـض هـمـیـشـه نـشـآنـه ی ِ ضـعـف ِ بـغـض کـنـنـده نـیـسـت !! گـآهـی بـیـآنـگـر ِ بـی رحـمـی ِ مـخـآطـبـش اسـت !!
leila
هرگاه از شدت تنهایی ، به سرم هوس اعتمادی دوباره می زند ، خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم ، می بوسمش ، اندکی نمک به رویش می پاشم دوباره بر سر جایش می گذارم ، از قول من به آن لعنتی بگویید ،” خیالش تخت ” من دیوانه هنوز ، به خنجرش هم وفادارم !
leila
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها، گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را... و صدای شکستنها را... و وجدانم را محاکمه می کنم؛؛؛ من کدامین قلب را شکستم و كدامین امید را نا امید کردم و کدامین، احساس را له کردم و کدامین، خواهش را نشنیدم و و به کدام دلتنگی خندیدم، که این چنین دلتنگم؟