leila
کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید . او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت:می دانستم با او نسبت دارید
leila
شــــاد بودنــــت را کف دستانـــــم می نویســــــم تا وقـــت دعــــا اولیــــن خواستــــه ام از خــــدا باشــــد...
leila
..........خدایـــــــــــا ...... ...............دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ............ ..........کم آورده ام........... ...................صبری که داده بودی تمام شد ............. ...ولی دردم همچنان باقیست... ......................................بدهکار قلبم شده ام ....................... ..........میدانم شرمنده ام نمیکنی......... ......................................باز هم صبـــــــر میخواهم...................
leila
آنقدر مرا سرد کردی از خودت که خورشید ... در آغوشم قندیل می بندد هیچ حواست هست انگشتنمای تمام قطب نما ها شده ام؟
leila
بـه حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت... آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه ی خودجامه ی اندوه مپوشان هرگز... سهراب سپهری
leila
من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد با تـــکـــــه هـــایـــــش شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــد زد. . .
leila
می خواهم عوض شوم ... چرا من دلتنگ آغوشت باشم ؟ میخواهم تو دلتنگ آغوشم باشی ... میخواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم ! دقت کن ! رسیدن به من آسان نیست آگر همتش را نداری به درخت آسیب نزن به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش همان سیب های کرم خورده هم از سرت زیاد است!!!
leila
خسته ام پينوكيو ... اين جا آدم ها دروغ های شاخدار می گويند و دماغِ درازِ خود را جراحی پلاستيک می كنند ...
leila
قله ی قـــاف که سهـــل است، من قـــله ی کــاف و لام و مــیم و نــــون و واو را هم بخـاطرت فـــــتح می کنم ... اما تو با تمـــام مــــردانه گی ات، مـــرد باش ! اگر سـراغ نگاهت را گرفتنــــد بگــو که واگــذار شده ...
leila
میکوشم غمهایم را غرق کنم... اما بیشرفها یاد گرفتهاند شنا کنند...!!! (حسین پناهی)
leila
دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم:وقتی محبت کردم و تنها شدم، وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...دانستم: باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید !!!
leila
بيشتر مواقع پشت جمله ی "عيب نداره، مهم نيست" يه دلِ شكسته وجــود داره ...
leila
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ یعنی: ﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺑﻴﺎﺩﺳﺮﺍﻏﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺗـــــــﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯽ: اون... اون .... اون مغزت بگه: کوفتُ اون, مرضُ اون
leila
ناله پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است ! رفت و برگشت سراسیمه . . . که دنیا تنگ است !
leila
عاشـــــــــــقتـــــــم یک کلمه است با دنیایی از مسئولیت . . . گفتنش " هنــــــــــــر " نیست . . . مسئولیت پذیریش " هنــــــــــــر " است ! ! !