leila
هرگاه از شدت تنهایی ، به سرم هوس اعتمادی دوباره می زند ، خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته در می آورم ، می بوسمش ، اندکی نمک به رویش می پاشم دوباره بر سر جایش می گذارم ، از قول من به آن لعنتی بگویید ،” خیالش تخت ” من دیوانه هنوز ، به خنجرش هم وفادارم !
leila
گر به دولت برسی مست نگردی مردی گر به ذلت برسی پست نگردی مردی اهل عالم همه بازیچه دست هوسند گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . .
leila
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها، گوشه ای می نشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را... و صدای شکستنها را... و وجدانم را محاکمه می کنم؛؛؛ من کدامین قلب را شکستم و كدامین امید را نا امید کردم و کدامین، احساس را له کردم و کدامین، خواهش را نشنیدم و و به کدام دلتنگی خندیدم، که این چنین دلتنگم؟
leila
نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه این روزها، بیش از هر زمان دیگری، حس میكنم كه به تو نزدیكم و با تو احساسی مشترك دارم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه هنگامی كه غمی در دل داری، من نیز غمگینم و زمانی كه شادی، از شادی تو شاد و خوشحالم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه دلم میخواهد همیشه شاد باشی، لبخند بزنی و از حس خوب رضایت و شادمانی، لبریز شوی. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما گاهی احساس میكنم كه به حضور و وجود تو، سخت محتاجم و برای بودن تو، احساس دلتنگی میكنم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه همواره، همهی خوبیها را برایت آرزو دارم و میخواهم كه هیچ بدی و اندوهی به تو نزدیك نشود. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما انگار به شنیدن صدایت عادت كردهام و بعد از گفتوگو با تو، حسی از سبكی و آرامش مییابم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه برای وجود تو، برای احساسات و عقاید تو، برای آن چه نزد تو محترم است، احترام قائلم. نمیدانم دوست داشتن چیست! اما میدانم كه دلگیر شدن از تو را بلد نیستم و میخواهم كه تو نیز از من، دلگیر و ناخرسند نباشی. نمیدانم دوست داشت
leila
بـعـضـی و قـت هـا...بـعـضـــــی هـا ، "بـی صـد ا" از زنـدگـیَـتـــ ـ ـ ـ ـ مـی ر و نـ ـ ـ ـ ـد ; " بـے خــــد ا حـا فـظـے " . . .بـا پـا ی ِ "بـر هـنـ ـ ـ ـ ــه" . . ر و ی ِ "نـ ـ ـ ـ ـو ك ِ پـا " . . ."پـ ـ ـ ـ ـ ـا و ر چـیـن ... پــ ـ ـ ـ ــا و ر چـیـن" تـا مـبـا د ا صـد ا ی ِ "تــ ـ ـ ـق تـ ـ ـ ـ ـ ـق" ِ كـفـش هـا شـا ن آ گـا هـتـ ـ ـ ـ ـ ـ كُـنــ ـ ـ ـ د از رفـتـنـشـ ـ ـ ـ ـا ن . . . و ... این نهــــایـــت نامـــــردیســـت !
leila
دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ! . اذان افطارش را تو بگو..
leila
گاهي ميرسه که ديگه از خدا نه پول ميخواي ؛ نه خونه ميخواي ، نه کسو کار ميخواي ! نه ... يه موقع هايي هست فقط يه دل خوش ميخواي ! فقط يه دل خوش ... !!!
leila
حال آدم خراب پرسیدن ندارد اما .........!!!! دستانش گرفتن دارد.
leila
و چـه بـــا صـلابــت حـــکم مـی دهــی ! کـه ، حــــواســت را جــــمع کـن ...! و مــن مــی مــــانـــم ، کـه چـــگونـه جـــمعـش کـــــنـم ! وقــــتـی .. تمـامش .. پیــش ِ تــــوسـت !!
leila
گـاهــی وقتــا تــوی رابـطه هــا نيــازی نيسـت طرفت بهـت بـگه: بــــرو ! هميـن کـه روزهــا بـگذره و يــادی ازت نگيــره هميـن کـه نپرسـه چـه جـوری روزا رو به شب مـی رسـونی هميـن کـه کـار و زندگـی رو بـهونـه ميکنـه هميـن کـه ديگـه لا بـه لای حرفـاش دوسـتت دارم نبـاشـه و هميـن کـه حضـور ديگـران تـوی زندگيـش پـر رنـگ تـر از بـودن تــو باشـه هـزار بـار سنگيـن تـر از کلمـه ی بــــرو برات معنـا پيـدا ميکنـه
leila
مرگ انسان زمانی ست که نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن
leila
همه روز روزه بودن...همه شب نماز کردن... همه سال حج نمودن ...سفر حجاز کردن ... به خدا که هیچ یک را ... ثمر آنقدر نباشد... که به روی نا امیدی ...در بسته باز کردن ...
leila
دلـــم می لـــرزد هـــر گــاه صــدای جدیـدی سلام می کــند ! قــلبم می کـــوبد ؛ نفـــَسم تـــنگ می شود ، دســـتانم بــه لـــرزه می افــتند ! مـــن دیگــر کـــشــش خداحـــافظــی نــدارم .... ببــخشید کــه دیــگر جــواب سلامِ کســی را نمی دهـــم ... !!!