leila
بیادتان مى آورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمى، محبت اوست پس؛ محبت کنید چه به دوست، چه به دشمن! که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست.
leila
اسم قاشق را گذاشتی قطار....هواپیما....کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم! یادت هست مادر؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران....، میگفتی بخور تا بزرگ بشی... و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را......
leila
اگه یه روز صبح خیلی خوشحال از خواب بلند شدی و دیدی نه غمی ، نه زنی ، نه بدهی ،نه دردی ! بدون دیشب تو خواب مردی ! روحت شاد و یادت گرامی !
leila
چاپلین به دخترش نوشت: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیده ای بدنت را عریان مکن هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار و اگر خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط ۱ نفر باشد و فقط به او بگو تو را کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم....
leila
دیشب خدا را دیدم گوشه ای میگریست هر دو یک درد داشتیم آدم ها . . .
leila
یه موقع هایی هست سیگار جلوت ویسکی کنارت اما نه سیگارو میکشی نه ویسکی می خوری ... سرتو تکون میدی لبخندی میزنی میگی مرده شور این زندگی رو ببرن ...!
leila
لا به لای توضیح المسائل دلم را می گردم... تا ببینم چه شد... که به یکباره... دیدنت را بر من حرام کردی ؟
leila
ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت را به رُخـم مـے کـشـنـد چـه مـے دانـنـد . . فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم و چـه شـب هـا کـه خـواب ِ شـیـریـنـَت را نـمـے بـیـنـَم . . . ..........................
leila
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل وامانده ات او را می خواهد ...........................
leila
پرواز کن آنگونه که می خواهی و گرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند ...!
leila
امــیدوارم توىِ "زندگــ ــ ــ ــيت" جــزءِ اون دسته از اَفـــ ـــرادى باشی که : اگه یکی از پُشت چشماتو گرفت ، فقط يه نفر تو ذهـــنت بیاد ، نه چند نفر !
leila
پیـــــچـکـــــ مــــی شوم ، وحــشــــــــــــــــــــــی !! مــــــــی پیــــــــــــــچم بـه پـــر و پـای ثانیه هـایـت ،، تـا حتــــی نتــــوانــــــــی آنــــــــــــــــــــــــــــــــی !! ... بـــــــــی "مـــن" " بـــــودنـــــــــــــ" را ،، زنــدگــــی کنـی !!
leila
انگشت نمای تمام مردم شهر شده ام . . . شیـرین ندیده اند ، تـیشه به دست بگیرد . . . و بـه سـَمت بیستـون برود !
leila
تاریک بــاد ! خـانـه ی مــــردی که . . . نــمی جنـگـــــد بـــرای زنـی که . . . . . . دوستـــش دارد .. . .
leila
دلتنگـــی عین آتش زیر خاکستر است گاهـــی فکر میکنـــی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش مـــی زند . . .