ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
دخترارو صبح که از خواب پا شدن باید ببینیشون پسرارو وقتی بارون میاد!!!
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید دید تشنه است آب را آفرید دید در تاریكی است نور را آفرید دید هیچ مشكل دیگه ای نداره زن را آفرید!!!!
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
زن خوب مثل دايناسور مي مونه كه نسلش منقرض شده ولي مرد خوب مثل سيمرغ مي مونه كه از اول يه افسانه بوده
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
زنه ميره بانک يارانشو بگیره بانکیه میگه:بریزم بحساب جاریتون؟زنه میگه نه بریز به حساب خودم،جاریم بمیره ایشالا که تو بانک هم هواشو دارن!
ミ♥ ミm0hsenミ♥ ミ
سلام.ببخشید که این موقع مزاحم شدم.یه سوال خیلی مهم پیش اومده . . میخواستم بدونم هواپیما بوق داره؟
☆ஐsamiraஐ☆
از خداوند چیزی را برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد!
homa
سلام یه سلام به بی مزگی حرفهایی که مردم خیلی راحت پشت سر هم میزنن بدون هیچ توجهی...بدون اینکه فکر کنن با این حرفها آبروی یکی..من امشب دلم خیلی گرفته همین.........
ی لبخند : )
یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم! از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ، 10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ... مژی هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ... بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ... آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر مژی کوبید و گفت : منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که مژی هنوز مجرد است...
پـــریســــا
بعد انگار بعضیا معنی مهربون بودن و خوش برخورد بودنت رو درک نمی کنن ...از حد خودشون فراتر می رن .

14 سال و 5 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبلخدافظ داش.شبت مخملي
14 سال و 5 ماه و 6 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبل