توماس مور
دختری شبگرد تند تلخ گلرنگ است و مست.... گر بیابیدش به سوی خانهٔ حافظ برید
توماس مور
دوستی دارم که فرزند شهید است.البته زیاد معتقد به نظام نیست.از کامنت اشراقی(نوه امام ره) در مورد شهدا به خشم آمده بود
توماس مور
وقتی بخاطر حجبش هیچ وقت بهت نگفت دوستت داره
توماس مور
تو کوی ما چند روز مونده به محرم اولین دسته عزاداری که میاد کوچه، مال بچه های محله پایینِ
توماس مور
اگه برا بعضی چیزا قانونی نوشته نشده، باید برا خودمون قانون بذاریم و بهش عمل کنیم
توماس مور
وقتی میخوام آب بخورم به بابام میگم برا شما اب بیارم.میفرمان: پسرم بخوای سالم باشی از خواب روز و آب شب پرهیز کن
توماس مور
برادرانم لیوبی، شانگفی، کوانگیو، دست در دست یکدیگر دادهاید تا کشور را دوباره سامان ببخشید. میدانم چه رنجهایی در این راه کشیدهاید، میدانم. من هر روز غروب بر فراز تپهی همیشه سبز کنار دهکده به امید بازگشتتان به دوردستها خیره میشوم، نمیدانید چقدر دلتنگتان هستم. اکنون مدتی است که گلهای سپید باز شدهاند اما شما هنوز بازنگشتهاید. به نسیم گفتهام تا بوی گلهای سپید را برایتان بیاورد. به نسیم گفتهام که غبار سختیها را از چهرههاتان بزداید. مرا بیش از این منتظر نگذارید، برگردید. با پیروزی برگردید
توماس مور
پیرهن صورتیم//ریجنسی دختری پانزده سال و نیمه است که پدر ندارد. مجبور به قبول واقعیت ایست که ویروس ایدز مادرش را هم از او خواهد گرفت. او باید به تنهایی زنده بماند. با مادر در بستر بیماری چاره ای جز خودفروشی برای امرار معاش مراقبت از مادر و پرداخت اجاره و اعتیاد ندارد. پیرهن صورتی من داستان انسانیت از دست رفته خیانت و اعتیاد است. آیا او میتواند همه این فشارها را تحمل و غالب شود؟
توماس مور
درسته پدر و مادرمون پیر شدن ممکنه کت و شلوار رو قامتشون خوب وای نسته ممکنه چادر گلمنگی سرشون باشه اما وقتی پیش دوستامون باهاشونیم با افتخار احترامشونو نگه میدارییم