Hamed
امشب را هم تا صبح .... سر میکنم ..
Hamed
در این ورق بازی روزگار من شیطان می شوم و تو دائم شاه کاش تنها یک بار حکم کنی عاشق چشمهایت باشم!
Hamed
آخرین بار که صدای گامهایت را دوست نداشتم ! وقتی بود که میرفتی ...
Hamed
در این مثنوی بزرگ طبیعت مصراعی ناتمامیم ، بودنمان انتظار یک بیت شدن است
Hamed
شبی مثل امشب... همین تو. خوده تو .. به تمام خاطره ها پشت پا میزنی... این را پیش بینی میکنم . (من با کلیشه ها زندگی کرده ام)
Hamed
باور .. باور بکن سخته .. نبینم خواب چشماتو ....
Hamed
چه قدر خوبه... که دستات... همیشه بوی لحظای با اون بودن رو میده ... خوبه .. /؟
Hamed
بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده.. با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده .. /
Hamed
دیگر در این دنیا، نیازی به چشمانم ندارم ...