Hamed
تو گفتی که اشتباه... این حس بین ما ست ...
Hamed
در املاء دوستی برای محبت تشدید بذار ، تا از دوستیمون نیم نمره هم کم نشه ..
Hamed
چه كسی میداند كه تو در پیله تنهایی خود، تنهایی ؟؟! چه كسی میداند كه تو در حسرت یك روزنه در فردایی ؟؟! پیله ات را بگشا، تو به اندازه ی پروانه شدن ، زیبایی ....
Hamed
تو مرا تا وهم بردی... رها کردی و باز سردرگمی هایم را یافتم.... من و تو و این همه بی سر و سامانی ..
Hamed
تکرار بارها... اونکه تو آینه ی منه.. شکل منه.. من اما نیست .. .
Hamed
دیگر خودم را در آینه ات نمی بینم! دیگر مرا در آینه ات نمی بینی! هوای دلت مه آلود است؟ یــــــــا من نامرئی شده ام . . . !؟
Hamed
دلتنگی هایم را
به بند میکشم
شاید روزی
لایق گریبانت شوند
Hamed
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم . مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری . مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه . روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند....
Hamed
سلام... به همه اونایی که هستن.. صبحتون بخیر ...