Hamed
از اون روزی بهت گفتم .. به چشمای تو . .. و . / .. نمیدونم چه جوری شد .. که از چشم تو افتاد م ..
Hamed
روزی مریدان شیخ را گفتند: دختران در امارات خريد و فروش میشوند! شیخ فرمود: ملالی نیست... شيوخ آنجا برادران مايند و تجارت با آنان حلال!!! مریدان گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسيد!! شیخ دست به چانه فرمود: خیالی نیست... سن تكليف نه سال است!!! مریدان گفتند: فقرا كليه هاشان تمام شد، قلبها را می فروشند!! شیخ فرمود: اشکالی نیست... فقط ايمانشان را نفروشند!!! ناگاه مریدی سبک عقل از آن پشت عربده زد: وا مصیبتا... وا اسلاما!! در میدان ونک و ولی عصر چند تار مو بیرون همی زدندی...!!!! شیخ خشمگين شد و براه افتادنی و مریدان خشتک ها از پا در آوردندی و بر سر نیزه ها کردندی و عربده کشان برای ارشاد به موقعیت اعزام شدندی .. :د ی
Hamed
هوا .. هوای تو کرده . / هوای بوی تو .
Hamed
تو ارضای نیاز منی. ./ نیاز به درد ../
Hamed
حس الانم : هوا اینجا نفسگیره.. صدام از بغض میگیره .. /