حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
نذر کــَـــردم سفره اي پهــن کـُنم از حــَـــ ـــ ـرف هاي نگفتــه ي دلم .. ....اگـــــ ـــ ــر برگـــَـــردي
حــامــد
خاطرات را بايد سطل سطل از چاه زندگي بيرون کشيد .... خاطرات نه سر دارند ؛ نه ته ! بي هوا مي آيند تا خفه ات کنند ، ميرسند گاهي وسط يک فکر ؛ گاهي وسط يک خيابان .... سردت مي کنند ؛ رگ خوابت را بلدند ! زمينت ميزنند ... خاطرات تمام نمي شوند ، تمامت مي کنند ... !!!
حــامــد
خوش به حال باد...! گونه هايت را لمس مي کند... و هيچ کس از او نمي پرسد که با تو چه نسبتي دارد!... کاش مرا باد مي آفريدند ... همانقدر بخشنده و آزاد ... و کاش قبل از انسان بودنت،... تو را برگ درختي خلق مي کردند؛ ... عشق بازي برگ و باد را ديده اي؟!... در هم مي پيچند و عاشق تر مي شوند... به خيالم نطفه ي سيب را به وقت عشق بازي برگ و باد بسته اند...
حــامــد
کاش همانطور که از شکستن تکه اي شيشه بر ميگردي و نگاهش ميکني وقتي دل مرا شکستي ، يکبار بر ميگشتي فقط نيم نگاهي ميکردي . . .
حــامــد
آرزويي بکن ...گوش هاي خدا پر از آرزوست و دستهايش پر از معجزه... ارزويي بکن ...شايد کوچکترين معجزه اش بزرگترين آرزوي تو باشد" بند بند وجودم... بـه بند بند وجودت ...
حــامــد
مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم......
حــامــد
نيلوفر ها در مرداب ميرويند تا به همه بگويند بايد در سختي ها زيباترين بود.......
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 43 دقيقه قبل