حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
دست به صورتم نزن می ترسم بیفتد.. نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد .. سیل اشک هایم تو را با خود ببرد .. و باز .. من بمانم و تنهایی . . .
حــامــد
هنوز منتظرم وسط يک شب باراني که از شدت تب عرق کرده ام ... ... بيدارم کني و ... بگويي چيزي نيست خواب مي ديدي...
حــامــد
پشت تنهایی من که رسیدی ، گوشهایت را بگیر ! اینجا سکوت ، گوش تو را کر میکند...
حــامــد
خوش به حال آنها كه ... دندان عقلشان را كشيده اند ! گاهي كه به اطرافم فكر مي كنم... ! فكم تير مي كشد...
حــامــد
خدايا .... کودکان گل فروش را مي بيني !؟ مردان خانه به دوش دخترکان تن فروش مادران سياه پوش کاسبان دين فروش محرابهاي فرش پوش زبانهاي عشق فروش انسانهاي آدم فروش همه را مي بيني .... ؟! ميخواهم يک تکه آسمان کلنگي بخرم .... ديگر زمينت بوي زندگي نمي دهد ... !!!
حــامــد
هفت رنگ... درآمدم, تا دل بي احساست را با خود به يکرنگي بکشانم! هفتاد رنگ بازي کردي تا سياهم کني. ...
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 51 دقيقه قبل