حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
مي نويسم ... هميشه با من بمان مينويسي ... هميشه !!! ... هميشه ؟؟؟؟ و بلند بلند ميخندي تو ميخوابي و من تمامِ شب رفتنِ تو را "به بدترين شکلِ يک کابوس" خواب ميبينم....!
حــامــد
غربت من تازه آغاز مي شود... بهترينِ سال مي رود... سخت ترين آن مي آيد... خدايا چگونه خواهد گذشت... چه روز هاي سختي بود و چه روز هاي سخت تري در پيش است... پاييز هم دوام نياورد و آخر به خواب رفت...
حــامــد
بعد از مرگم من را در گورستان سگان دفن کنيد تا اندکي در ميان با وفايان عالم باشم.......
حــامــد
نمي گذاشتم به آساني دلم را ببري اگر ميدانستم بعد از تو زندگي چقدر دل ميخواهد...!
حــامــد
چيزي شبيه معجزه است... وقتي هرشب به خير ميگذرد... بي آنکه کسي به تو بگويد "شب به خير"...!!
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 7 دقيقه قبل