دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد
در مادر...

تقريبا از سه چهار سالگيم دارم به سيب زميني هايي که مامان سرخ کرده ناخنک ميزنم و هميشه هم لو رفتم و مامانم گفت : کوفت بخوري ، دستت بشکنه ، ذليل مرده... ولي تا الان هيچ اتفاقي برام نيفتاده ! دست و پامم سالمه ! خواستم بگم در جريان باشين و کوتاه نياين و با خيال راحت ناخنک بزنيد هيچ چي نميشه چون نفرين مادر هم مثل دعا ميمونه ...

حــامــد
حــامــد
در مادر...

اگه از همه قلبهاي دنيا خسته شدي به ياد قلبي باش که هرگز از ياد تو خسته نمي شه (مادر)

حــامــد
حــامــد
در مادر...

ميدانــي ؟! بعضـي ها را هرچه قدر بـخواني ... خسته نميشوي ! بعضـي ها را هرچه قدر گوش دهي ... عادتــــ نميشوند ! بعضـي ها هرچه تکرار شوند... باز بکرند و دست نـخورده ! ديده اي ؟! ... ... شنيده اي ؟! بعضـــي ها بي نهايتــند !! ""مـــــثل مـــــادر""

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

آدم برفي از خجالت آب شد وقتي که ديد کودک گرسنه اي به هويج دماغش زل زده...!

حــامــد
حــامــد

در ســـايه بمـــــــان مگــــــــــــذار پـــــــرده از رويــــــــــت بيفــــــــــتد... دل هنــــوز تـــــــاب ِ کشف ِ اســــرار ِ تورا نــــــــدارد...

حــامــد
حــامــد
در مادر...

بيا و ببين دارد برف مي بارد... دلم تنگ شده است براي آن روزها که قدم هايم را جاي پاي مادر روي برف مي گذاشتم ... جاي پايم را با جاي پاي پر مهر مادر اندازه مي گرفتم که چقدر مانده تا بزرگ شوم! و اندازه مي گرفتم چند زمستان ديگر مانده تا جاي پاهايم جاي قدم هايش را روي مهرباني پرکند؟ کجايي کودکي؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

مي‌ نويسم ... هميشه با من بمان مي‌نويسي ... هميشه !!! ... هميشه ؟؟؟؟ و بلند بلند مي‌‌خندي تو مي‌‌خوابي‌ و من تمامِ شب رفتنِ تو را "به بد‌ترين شکلِ يک کابوس" خواب مي‌‌بينم....!

حــامــد
حــامــد

غربت من تازه آغاز مي شود... بهترينِ سال مي رود... سخت ترين آن مي آيد... خدايا چگونه خواهد گذشت... چه روز هاي سختي بود و چه روز هاي سخت تري در پيش است... پاييز هم دوام نياورد و آخر به خواب رفت...

حــامــد
حــامــد
در مادر...

روزي به خانه برميگردم ، تغيير کرده ام ميدانم ، بزرگتر شده ام... شايد هيچ آرزويي ندارم... جز اينکه مادرم نيز مثل من بزرگ نشده باشد... تحمل ديدن چروک چشمانش را ندارم.... کاش همان مادر کودکي هايم،پشت در منتظرم بود.........

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد
در مادر...

صداي خنده ي مادرم حتي غمهايم را هم مي خنداند.......

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد

بعد از مرگم من را در گورستان سگان دفن کنيد تا اندکي در ميان با وفايان عالم باشم.......

حــامــد
حــامــد

نمي گذاشتم به آساني دلم را ببري اگر ميدانستم بعد از تو زندگي چقدر دل ميخواهد...!

حــامــد
حــامــد

چيزي شبيه معجزه است... وقتي هرشب به خير ميگذرد... بي آنکه کسي به تو بگويد "شب به خير"...!!

حــامــد
حــامــد
در مادر...

دوستان عزیز بسیار ممنون و متشکرم از ارسالهای زیباتون تو گروه خودتون "مادر..." راستش فک نمیکردم اینجور استقبال بشه! انگار فقط من نیستم که عاشقشم... "دوستت دارم مادر" فعلا... یا حق

این ارسال را بازنشر کرده است.
حــامــد
حــامــد
در مادر...

دست پـــ ــــر مهــــــرِ مادر تنها دستي است ، که اگـــــر کـــــوتاه از دنيا هـــــم باشد، از تمام دست ها بلنـــــــــــد تــــر است. . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.