حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
کودکی ام گمشده!هرکس او را یافت...سهمی از معصومیت کودکانه ام مژدگانی اوست....
حــامــد
اگر انسان ها مي دانستند چقدر محدود در کنار هم هستند... نامحدود همديگر را دوست ميداشتند..
حــامــد
مي داني يک وقت هايي بايد روي يک تکه کاغذ بنويسي تـعطيــل است ... و بچسباني پشت شيشه ي افـکارت بايد به خودت استراحت بدهي دراز بکشي دست هايت را زير سرت بگذاري به آسمان خيره شوي و بي خيال ســوت بزني ... در دلـت بخنــدي به تمام افـکاري که پشت شيشه ي ذهنت صف کشيده اند ... آن وقت با خودت بگويـي بگذار منتـظـر بمانند
حــامــد
بزرگترين لذت زندگي وقتی بود که خودتو ميزدی به خواب مادرت ميومد يواشکي پيشـونيت رو ميبوسید و قربون صدقه ات ميرفت... کاشکي الان اون لحظه بود ...
حــامــد
اولين باري که يکي بهم گفت دوستت دارم گريه ام گرفت... الان کسي بهم ميگه دوستت دارم خندم مي گيره....
حــامــد
آشفتگي من از اين نيست که تو به من دروغ گفته اي! از اين آشفته ام که ديگر نمي توانم تو را باور کنم . . .
حــامــد
يک وقت هايي در زندگي مي رسد ؛ که بايد دستت را بزني زير چانه ات ، و جريان زندگي ات را فقط تماشا کني ... !!!
حــامــد
چه بي پــَـــــــــروا دلـــــــــم آغوشِ ممــــــــــنوعه اي را ميخــــــواهد... كه تنـــــــــــها شرعي بودنش را من مـــــــيدانم...و دلــــــم...و تــــــــــو....
حــامــد
وقتي سايه ها ....... بوي انسانيت نمي دهند ... همان بهتر.... که بــــالاي سرت سايه اي نباشد ............................
حــامــد
هر آهنگي که گوش ميدهم به هر زباني که باشد بغضم را ميشکند... ... نمي دانم... بغضم به چند زبان زنده دنيا مسلط است...!!!
حــامــد
بدنم سرد است .... گویا کسی دارد جام زندگی من را به سلامتی کسی دیگر نوش میکند.....
حــامــد
اینجا ایران است ، تنها سرزمینی است که متضاد باکره فاحشه است. اگر با تو بخوابند فرشته اند و اگر با دیگری بخوابند فاحشه ای بیش نیستند...
حــامــد
اين دنياي کثيف لعنتي عشق هم داره ........؟ نمي بيني اسم مجنون و روي بيدي گذاشته اند که سر هر خيابون با باد هر هوسي مي لرزه ..............!
حــامــد
بيچاره عروسک .... دلش مي خواست زار زار بگريَد ؛ ولي .... خنده را بر لبش دوخته بودند ... !!!
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل