حــامــد
خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .
حــامــد
یادم رفت آغوشت را قرض بگیرم برای این روزها که نبودنت ، بی پناهی به رخم میکشد
حــامــد
در این روزهای برفی هیچ چیز جز چای ِداغ ِبا توبودن نمی چسبد.
حــامــد
رد پایی روی برف کنار من راه میرود تونیستی راست میگفتی هرکجا میروم دنبال منی
حــامــد
یک جرعه صداقت برایم کا[!]ت تاسربدهم چه رسد به یه دریا صداقت !!!!
حــامــد
التماسم مال ديروز بود .... مال وقتي که نادان بودم ! امــــروز مي خواهي با او بروي ؟! خب خداحافظ ... !!!
حــامــد
مهم نيس که خودت رو داغونترين پديده ي دنيا تصور ميکني.... مهم اينه درختاي زمستوني ناباورانه باز هم شکوفه ميزنن
حــامــد
تن من زخمي است... يک خراش کمتر يا بيشتر چه فرقي دارد...؟! راحت باش...!
حــامــد
مــرا هیــچ چیــز عـذابــ نـمی دهـد، جــز اینکــه همیشــه دانستـــه خــطا کـــردمـ نــدانستــه آلـــوده شـدم نشنـــاختـــه وابستــه شــدمـ، و نخــواستــه رانــده شــدمــ
حــامــد
سگ اگه بفهمه دوسش داری وفادار میشه ولی ادم اگه بفهمه هـــــــــــــــــــــــار میشه!!!!!!
حــامــد
هرزه مي نامي...!! .. دختري را... .. که تار مويي بيرون روسري دارد...!! ... ... .. يا سيگاري به دست...!! .. يا دست عاشقي در دست...!! .. ولي من... .. هرزه تو را مي خوانم...!! .. که هر سخن بي اساسي... .. با ذهن ات همبستر مي شود...!! .. و افکاري اين چنين... .. حرام زاده... .. در دامنت مي پروراند...!!!
حــامــد
گاهي شهري را... آرام دلي را.... گاهي همه چيز را... به هم مي ريزند اين "غريبه " هاي لعنتي!!!!
حــامــد
خيلي ها معناي اميد را ... از زمين هاي خاكي ناكجا آباد آموختند. چشم به آسمان ندوز ... قرار نيست اتفاق هاي بزرگ... هميشه از آنجا شروع شود.....!!!!
حــامــد
همه آدمايي که با در و ديوار صحبت ميکنن ديوونه نيستن که نه... بعضيا انقدر از آدما خسته شدن که ترجيح ميدن با ديوار حرف بزنن تا يه آدم
حــامــد
دلم رقص نمیخواهد...! هی دنیا تمامش کن وگرنه سازت را میشکنم این بار ....!
همه اینارو میدونیم اما باز . . . !!
13 سال و 1 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 20 دقيقه قبل