دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حــامــد

حــامــد
مرد - مجرد
امتیاز: 3264

دنبال‌شدگان

(331 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(391 کاربر)

گروه‌ها

(93 گروه)

بازدید

حــامــد
url.jpg حــامــد

خیلی طول نمیکشه حسرتِ داشتن ِ اون لحظه هایی رو میخوریم که میتونستیم پیش ِ عزیزانمون باشیم ولی پشتِ این سیستمِ لعنتی نشستیمُ عُمرمونُ به پوچی گذروندیم . . .

حــامــد
حــامــد

يه جايي هست...... که ديگه کم مياري از " اومدنا رفتنا شکستنا " جايي که فقط ميخواي " يکي باشه يکي بمونه نره واسه هميشه کنارت بمونه " من اونجام!...

حــامــد
حــامــد

براي غريب بودن هميشه زمان هست آسمان را نگاه کن... وسعت پهناوري که فراموش ميشود گاهي اما... بي دريغ مي بخشايد اين روزها را خواهم بخشيد و نگاه بي آسمان تمام آدمک ها را ...!

حــامــد
حــامــد

سـفــــر .... مرا از تـــــو به هيچ‌کجا نمي‌بَــرَد پشت سـرم آب نــريــز ......

حــامــد
حــامــد

يک جايي ؛ يک غريبه مي شود همان اتفاق ناخوانده زندگي ات ! که سالها به آرزويش نشسته بودي ، اما .... او فاتحه ي کل زندگي ات را يک جا مي‌خواند ... !!!

حــامــد
حــامــد

زيـــباستـــ ، احســــاسم را ميـگـــويــــم... نـــازکـــــ استـــــ ، دلـــــم را مي گـويــم... گــاه شيـــرين استــــ ، تنـــهــاييــــم را مي گـويــم ...

حــامــد
حــامــد

برگــرد عشق قديمي و ديرين من.. برگرد و بگو دوستـت دارم تا با پشــــت دست چنان بــــر دهانت بکوبم تا آرزوي داشتن يـک دندان را به گــــــــــور بـبـــري چه برسد به من و يک عشق حقيقي

حــامــد
حــامــد

چترها را دوست ندارم ! يادآور ِ خاطرات تلخي هستند.. چشمان خيس من ، که باريدند..تويي که چتر گرفتي ، عاشق نشوي ! اويي که زير چترت آمد و عاشقت کرد ! زير باران مي روم... بدون چتر ! مي خواهم.. از عشقت <پــــاک> شوم ...!!

حــامــد
حــامــد

بي نمــک ترين مکان جهان، احتمالاً " دست من " است...

حــامــد
حــامــد

آدميزاد بي غذا ، دو ماه دوام مي آورد ؛ بي آب ، دو هفته .. بي هوا ، چند دقيقه .. بي "وجـــدان" ، متاسفانه خيلي ..

حــامــد
حــامــد

خدايا مرا به نخواستن او عادت بده که او چنين مي خواهد .......

حــامــد
حــامــد

دنيامون مجازيه... دوستيامون مجازيه... عشقمون مجازيه... فقط نميدونم چرا دردامون انقد حقيقيه!!!

حــامــد
حــامــد

وجدانت آرام که من صبورم و سنگ و چشم مي بندم تا تو نبيني چه سخت ميگذرم از دل اين روزها ...

حــامــد
حــامــد

بالاخره آدم شدم..... اما نمي دانم چرا شانه هايم هنوز تير مي کشند... چيزي را از قلم نينداخته اي...خــــــــــــــــــــــدا !؟!!

حــامــد
حــامــد

آرامم..... مثل مزرعه اي که محصولش را ملخها خورده اند!! "ديگر نگران داسها نيستم"

حــامــد
حــامــد

جسارت مي‌‌خواهد نزديک شدن به دورترين افکار زني‌ که درد بي‌ کسي‌ را به مسلخِ کوچه پس کوچه‌هايِ شهر برده... زني‌ که هر شب به پابوسِ کابوس‌هايِ مردانه ميرود و سحر گاه لحافش را پر مي‌ کند از هق هقِ تنهايي‌ بي‌ مرزش... هاي روزگار لعنتي با دختران غريب خود چه ميکني‌ ؟؟؟؟