شیخ در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند. مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمرهی مرگ هستید، کتاب به چه کار آید؟ شیخ پاسخ داد: فلان چیز در کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟ یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علم لایتنهایی نداده است؟ چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ بودند. شیخ گفت: کون گشاد. نمیخوای از جات بلند شی، زر اضافی نزن. یاران میخواستند نعره بزنند، ولی شیخ تهدید کرد اگه کسی جیکش در بیاد با پشت دست محکم میزنه تو دهنش!!!
يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن! يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده !! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست!!
کریشنا مورتی: چنانچه شما حسود باشيد، معلوم است كه اين احساس شما عشق نيست. اگر شما در ترس و نگراني به سر ببريد، روشن است كه در حالت عشق نيستيد. وفتي كسي را زير سلطه و نفوذ خود در مي آوريد، اين ديگر عشق نيست. وقتي از عشق صحبت مي كنيد و به اداره مي رويد و ديگران را اذيت مي كنيد، اين هم عشق نيست. پس وقتي دانستيد كه چه چيز عشق نیست و اين ها را كنار گذاشتيد، البته نه به صورت ظاهري و بلكه به صورت واقعي و در زندگي شما اثري از ترس و نفرت مشهود نبود، مشخص است كه اين ديگر عشق است.
داغ تو دارد این دلـ ــــــــــ ــــــــــــم جـای دگر نمیشود
14 سال و 8 ماه و 19 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبل
خو بي انصاف حد اقل يه لايكم بزن .... 
14 سال و 8 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 13 دقيقه قبل