پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرشو ازش پرسید: تو قوی تری یا من؟ پسر گفت: من! پدر با کمی دل شکستگی دوباره پرسید: تو قوی تری یا من؟ ... ... پسر گفت من ! پدر با دلی گرفته به یاد همه زحمتهایی که کشیده بود ... دستش رو از شونه پسر برداشتو دو قدم دور تر رفت دوباره پرسید تو قوی تری یا من ؟ پسر گفت شما !!! پدر گفت : چرا نظرت عوض شد ؟؟ پسر جواب داد : ********وقتی دستت پشتم بود فکر میکردم دنیا پشتمه*****... ((سلامتی همه پدر ها ...))
بالاخره پس از انتظار هاي مديد و طولاني دنبالر منو كاربر "نيمه فعال"شناخت....به خودم و جيب مبارك تبريك ميگم به اميد ديدن تلاشهاي بي شائبه من و بقيه دوستان در سايت عسيس #Donbaler
آهای #گرگِ تیز دندان...
به منِ شنل سیاهِ پاشنه سه سانتی
با این آرایشِ ساده و رژهای مات #اکتفا-کن
این روزها شنل قرمزی ها
دیگر به خانه مادربزرگِ قصه ها
نمی روند
اصلا مادربزرگی نیست که بخوری اش
می روی... گرسنه
تمام #غیرتت را یکجا سر می کشند
و #مردانگی ات را.....
و بعد
باز می شوی همان گرگِ روسیاهِ قصه ها
و آنگاه هر چه نهیب بزنند #غیرتت کجا رفته؟!...
فقط سربگردانی به چهره ام و #لبهایم
که درسرمای نبودنت سرخ شده
وقبل از این
فقط در #حُرم#نفسهایت#سرخ بود
داغ تو دارد این دلـ ــــــــــ ــــــــــــم جـای دگر نمیشود
14 سال و 8 ماه و 21 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبل
خو بي انصاف حد اقل يه لايكم بزن .... 
14 سال و 8 ماه و 21 روز و 35 دقيقه قبل