نقل است روزی شیخ به هنگام طهارت پس از قضای حاجت، به تکلم با موبایل مشغول بود که دستش نیز همچون ماتحتش برید و موبایل به قعر چاه بینداخت. پس از آن، احدی از مردمان عزم بر ریدن بر آن موال نکرد تا جمله مریدان، یک به یک شانس خویش از بهر خروج آن موبایل آزمودند تا ناامید گشتند و خبر ناکامی بر شیخ بدادند. در این حال شیخ برخاست و به شتاب بر موال شد و در و دیوار آن ببوسید و بسیار گریست و فرمود: به راستی که امانتداری و مردانگی از چاه موال بیاموزید که آنچه از کس بگرفت و به درونش برفت، به غیر بازپس ندهد. سپس خود دست در سوراخ کرده، موبایل به درآورد و به مکالمه مشغول همی شد...و مریدان چون این کرامت از سوراخ موال بدیدند، جمله خشتک ها دریدند و زان پس پولهای خویش به جای بانک، به چاه مستراح بریختند...