haniye sh
دلم آن قدر خسته است که می خواهد برود گوشه ای پشت به دنیا... زانو هایش را بغل کند و بگوید:خدایا من دیگر بازی نمی کنم...!
haniye sh
من این جا بس دلم تنگ است...و هر سازی که میبینم بدآهنگ است...بیا ره توشه برداریم...قدم در راه بی برگشت بگذاریم...ببینیم آسمان هر کجا...آیا همین رنگ است؟...
haniye sh
من بریدم از همه برای تو ... اما بازم نیومدی...
haniye sh
مریضم کرده تنهایی...ببین حالم پریشونه...من انقدر اشک میریزم...که برگردی به این خونه...حسابش رفته از دستم...شبایی رو که بیدارم...شاید از گریه خوابم برد...درارو باز میذارم..
haniye sh
امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار شاید فردا احساسی باشد اما...عزیزی نباشد...