haniye sh
در هیاهوی زندگی دریافتم ...که چه دویدن ها که فقط پاهایم را ازمن گرفت،...در حالی که انگار ایستاده بودم ....چه غصه هایی که باعث سپیدی مویم شد ...در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود.... دریافتم که کسی هست که ...اگر بخواهد می شود ...واگر نخواهد نمی شود ...به همین سادگی ...کاش نه می دویدم... نه غصه میخوردم ...فقط او را میخواندم...
haniye sh
خدایا می خواهم اعتراف کنم...دیگر نمیتوانم...خسته ام...من امانت دار خوبی نیستم...مرا...از من بگیر...مال خودت...من نمیتوانم نگهش دارم...
haniye sh
دیگران خفته در کنار تو مست/ما در این گوشه میمکیم سماق
haniye sh
صدبار مرا زمانه در هم کوبید...هر پاره استخوانم از غم پوسید...تنها توشدی بهانه ی بودن من...عشق تو بهاری شد و در من روئید...
haniye sh
من به جرم باوفایی این چنین تنها شدم/چون ندارم همدمی بازیچه ی دل ها شدم
haniye sh
تا به کی آتش به جانم می زنی؟...تب به جان دلستانم می زنی؟...ای زمانه با تو ام!....رحمی نما...بر من آشفته لبخندی نما...
خدا نکنه...
13 سال و 19 روز و 2 ساعت و 26 دقيقه قبلببخشید جاده چالوس با کاشان فرق داره بعدشم میخواستی سینما بیای به من چه؟
13 سال و 19 روز و 2 ساعت و 15 دقيقه قبلمرسی آرمین جان
13 سال و 19 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبلBorO baw u aZ bIkh mOshkel Dari . . . ok abE damagheTo bekeSh baLa . . .
13 سال و 19 روز و 2 ساعت و 12 دقيقه قبلbY
دیوونه
13 سال و 19 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبل