چشمهایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام دوستت دارم را ، میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم!!!
اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم، همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای یک سفره، سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد!!!
خیلی دنبالم دویدی.. اما نمیرسیدی ..... تا سرعتمو کم کردم که به من برسی... هوا برت داشت!.......... فکر کردی میتونی به اونایی که تند تر از من هستن برسی!....... رد شدی و رفتی........
، هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد...
15 سال و 14 روز و 20 ساعت و 59 دقيقه قبلتو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی، و من شاید، کمر شکسته ترین بودم!!!