سحر
گفتی که میتونی بری اما،بغض تو دستاتو برام روو کرد...ما هردو از رفتن پشیمونیم،جوونه دوتامون زودتر برگرد
سحر
تو فکر میکردی بدونه من،دلشوره از دنیای ما میره...........اینجا یکی همدرده من میشه،اونجا یکی دستاتو میگیره
سحر
می بینمت،میری ولی،میری نمیبینی.....میبوسمت از من ولی دستاتو میگیری
سحر
تو سمت رویای خودت میری،میری و من چشامو میبندم.....ما خواستیم از هم جدا باشیم،پس من چرا با گریه میخندم
سحر
می بوسمت،میگی خداحافظ،این قصه از اینجا شروع میشه...من بغض کردم تو چشات خیسه،دسته دوتامون داره روو میشه
سحر
خسته شدم از نوازش کردن عکسات !!
سحر
اگه رفتن،نرسیدن،توی تقدیره منه....جرمه بی بخششه من،اگه عاشق شدنه//چشماتو به روم ببند............
سحر
چشماتو به روم ببند،خدا چشمش بازه...........زندگی با گره هاش آدمو میسازه
سحر
دسـت هایم تـو را می بینند... چشـمانم لمسـت می كنند... و لبهـایم تـو را می بوینـد...! اجـزایم گُم شـده اند! حكایـت تنهـایی روزهاسـت كه با ماســت... از خـودم جـدایم تنــها! اما به تـو پیوســته! پیـوندم بزن...
سحر
دل مغرور ما،دست و پا نمیزنه...سنگ از آسمون بیاد،صخره جا نمیزنه
سحر
پشت سر ویروونه،رو به رو دیواره...داره از ابر سیاه دردسر میباره
سحر
گمو گورم، دورم..گیجو ویجم،خسته ام.............بس که پای پلکمو به دل در بستم
سحر
حس و حالم خوش نیست...همه چی داغوونه............یکی باید باشه تو رو برگردوونه
سحر
بند ناف روحــــــــــــــــــــــــــــــ ـ ـ ـــــــــــــــــــــــــــــم از تـو بـریـدنـی نـیـست ایـن هـمـه تلـا ش مـکـن!!... مـن ایـن نـارسـی را دوسـت دارم... بـه هـر قـیـمـتـی !!!