سحر
خدایا شکرت! ...برای لذت ،برای درد و برای حکمت ....
سحر
پارادوکس جالبی است نفس نفس زدن های آدمی در عین درد کشیدن ...مثل خری که سنگ آسیاب را در یک دور تسلسل باطل می چرخاند .
سحر
رد پاي کسي که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم ، به خودم رسيدم
سحر
آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد ... امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای ..
سحر
سلام سلام...بچه ها یه سوال: موافقین یه گروه بسازیم به اسم کیوسک که همه ورود و خروجشون رو اونجا ثبت کنن؟؟
سحر
چگونه ميتوان در اين دنيا زندگي کرد ؟ دنيايي که در آن آدم ها روزي چندين بار عاشق مي شوند دنيايي که در آن عشق را تنها در ويترين کتابفروشي ها ميتوان يافت دنيايي که در آن محبت و صداقت مرده و جاي آنها را بي وفايي و دروغ گرفته دنيايي که در آن دروغ عادت بي وفايي قانون و دل شکستن سنت است
سحر
زمان کوچ شد افسوس،دست من خالیست.... غریب آمده بودم غریب خواهم رفت
سحر
اگرچه گریه براین شهرجرم زندان داشت.... میان همهمه هاعن قریب خواهم رفت
سحر
به شوق باغ پراز یاس های شهرقدیم.... ازاین بهاردروغین نجیب خواهم رفت
سحر
ومرگ سهم تمام حیات حـّوا بود... اسیر دست رسوم عجیب خواهم رفت