دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سحر

من هنوز نفس می کشم و هنوز هستم ،بی درد یا به قولی تا درد بعدی که لابد دیر یا زود فرا خواهد رسید ...... درباره »
سحر
زن - مجرد
امتیاز: 920.8

دنبال‌شدگان

(184 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(162 کاربر)

گروه‌ها

(47 گروه)

بازدید

سحر
سحر

«دیوی که دور تا دور زمینی را برید که رستم روی آن خوابیده بود ،وقتی بردش به هوا ،دست کم از او پرسید :«به کجا پرتت کنم ؟به کوه یا دریا؟» و رستم که می دانست اگر بگوید دریا ،پرتش می کند به کوه ،گفت :«به کوه».درزمانه بی رویا ،پرتت می کنند اما بی سئوال . »

سحر
سحر

«انسان شهرش را عوض می کند ،کشورش را عوض می کند و کابوس ها را نه . فرقی هم نمی کند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام یک از ایستگاه های جهان پیاده شده باشی .این تنها جامه دانی است که وقتی باز می کنی لبالب است از همان کابوس.»

سحر
سحر

موسیقی زبان مشترک همه ملت هاست .موسیقی مرزها را می شکافد و اصلا موسیقی همیشه نسبت به مرزها و حریم ها بی احترام بوده . موسیقی با پراکندگی پیوند دیرینه دارد و خوب پراکنده می شود در سراسر گیتی ،اگر که باید بشود! موسیقی زبان رایج جهان وطن هاست .موسیقی زبان اشاره همه گنگ زبانان مانده در سرزمین های بیگانه است .

سحر
سحر

سلام سلام...منم آمدش

سحر
سحر

حامد یه کیوسک باید بسازیم اینجا.....خدانگهدار همگی

سحر
سحر

"بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم . نویسنده نباید –فقط- در بند گفتن باشد . برای گفتن همیشه وقت هست،اما برای اندیشیدن ممکن است دیر شود . چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند ؟" محمود دولت آبادی

سحر
سحر

من بر حسب تصادف دست به قلم بردم. شاید برای این‌که به یک دوست ثابت کنم که نسل من می‌تواند نویسنده ساز باشد. و گذاشتم که به دام بیفتم: نوشتن را دنبال کردم و متوجه شدم که هیچ چیز در دنیا به این حد برایم لذت بخش نیست." گابریل گارسیا مارکز

سحر
سحر

چرا می‌نویسم؟ چرا نقاشی می‌کنم؟ فقط همین راه وجود دارد – تنها راه ممکن برای من تا بتوانم دنیا و خودم را کنترل کنم. من وقتی می‌نویسم یا نقاشی می‌کنم احساس می‌کنم که کسی هستم، احساس می‌کنم که زنده هستم." گونتر گراس

سحر
سحر

بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی، بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو، بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

سحر
سحر

هیچ چیز تلخ تر از این نیست که در لحظه تحویل سال زن میانسالی را ببینی که جوانی را در اغوش گرفته و هر دو در تاریکی شب در گوشه ای زیر آسمان خدا سخت می گریند .یکی به جای پسر نداشته اش و آن دیگری به جای مادری که فرسنگ ها از او دور است و هر دو برای غربتی که گرفتارش هستند . یکی از تلخ ترین لحظات عمرم ...هیچ وقت فراموشش نمی کنم .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
سحر
سحر

میخوام اسمتو با صابون رو ابرا بنویسم تا وقتی بارون اومد همه کف کنن!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحر
سحر

هنوز باورم نمی کنم این بد عهدی ایام را، من باشم و من باشم و من باشم و در این سال های گذرا خبری از تو نباشد! اثری از تو نماند! لابلای تاریخ ،جایی در حافظه یا حتی زیر سنگی ستبر در آرامگاهی زیر سایه تک درخت نارنجی شاید... کجایی ...به جستجوی تو بر درگاه کدامین رود یا کوه یا کویر یا شاید گردشگاه پشت یک سد اتراق کنم؟

سحر
سحر

.....و سرانجام ،زمین میراث مهربانان خواهد شد . نیک می دانم که در آن روز زمین را بی چانه ،با شیفتگان دنیا ،به ثمن بخس معامله می کنند و به بهایش شیرینی می خرند برای شیرین کام کردن جهانیان . و گل می خرند برای تغییر شامه ی کپک زده مان . مهربانان برانگیخته شده اند برای خوشی ساختن از لحظه .....عمرشان جاودان باد و مهرشان افزون .....

سحر
سحر

سال هاست نمی بینی مرا ، مرا که اینجا زیر نور ماه ایستاده ام، مرا که چشم ها را بسته ام ، و مثلا پنهان شده ا م ، تا شاید تو پیدایم کنی، پیدا نکردیم و من هنوزمنتظر ، نگفتی،انتهای این بازی قایم باشک کجاست؟ سپیده کی به دل مهتاب حمله می کند؟ من کی پیدا می شوم ؟!

سحر
سحر

من هنوز نفس می کشم و هنوز هستم ،بی درد یا به قولی تا درد بعدی که لابد دیر یا زود فرا خواهد رسید ....غریبه نیست با ما دردِ روزگار و کم پیش می آید تنهایم بگذارد ....رفیق تام و تمام و کامل است ....