hasty
*میدانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! * * از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما ” * *فهمیدم * *پای ” او ” در میان است …*
hasty
تا حالا دقت کردين چقدر حرص آوره که سر غذا دقيقا اون چيزي رو بر ميدارن که تو کلي تو ذهنت واسش نقشه کشيده بودي!
hasty
دختربازي نه يعني دختربازياي امروزي.. ! كه زرتي يه تلفن ميدن فرداشم تو كافي شاپ قرار.. ! دختر بازي يعني سه ماه آزگار دنبال دختره از مدرسه بري تاخونه.. ! يعني اگه يه بار دختره نيگات كنه ذوق مرگ بشي.. ! يعني شيش ماه اين پا اون پا كني تا يه نامه بهش بدي.. ! يعني وقتي كه جوابتو ميده بپري هوا از خوشي.. ! دختربازي يعني اگه كسي به دوس دخترت چپ نيگا كرد، پاي چشمش بادمجون بكاري، بدون هراس از پنجه بكس و چاقو ضامندارش.. ! يعني عشق داري خونت بريزه برا رفيقت.. ، برا دوستت.. ، برا عشقت.. ! آره داداش.. !
hasty
اين همه فک و فاميل داريم يکيشون افطار دعوتمون نميکنه از پشت اين کامپیوتر بلند شيم ، از فيس بوک عقب بيوفيتم ، بعد فحششون بديم چرا دعوتمون کردين !!!! لامصبا سوتي هم نميدن ! اينم شد زندگي !؟!؟ ❤♡❤♡❤♡❤♡❤♡❤
hasty
از تشيع جنازه پدر بزرگمون برميگشتيم عمم داشت خودشو از شدت ناراحتي ميکشت يکي بهش ميگه چقدر مدل موهات قشنگه يهو عمه صاف مي شينه ميگه تازه الان بهم ريخته است !!!!!!!!!!!!اينم عمه هست که ما داريم؟؟؟؟؟؟
hasty
هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود… ولي پدر ... يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …
hasty
چند وقت پيش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که بزنه تو صورتم...! منم يهو رفتم تو فاز هندي گفتم: بزن بابا..! بزن ! بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه...! بزن که بفهمم هنوز بي صاحاب نشدم...! بزن بابا! ودر نهايت ناباوري بابام زد تو گوشم.
hasty
دست مخترع کولر درد نکنه چون: اگه به ما بود الان يا ميگفتيم مشيتِ خدا در اينه که هوا گرم باشه و حتما يه حکمتي هست،بايد تحمل کرد و نبايد تو کارِ خدا دخالت کرد!! يا اينکه يه دعا ساخته بوديم و ميگفتيم بايد روزي 70 بار از روش خوند تا خنک شد...! اگرم ميخونديم و خنک نميشديم،ميگفتن با اخلاص نخونديو فقط بنده هاي واقعي و با تقوا خنک ميشن ...