ღMehraNღ
می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!
ღMehraNღ
گاهی زندگی مثل یک پیاز است که هر برگش را ورق بزنی اشکتو در می یاره ...
ღMehraNღ
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت و به خونه بر می گشت ...
ღMehraNღ
اندکی آهسته تر سکوت کن عزیز... صدای بی تفاوت بودنت آزارم میدهد
ღMehraNღ
بعضی روزها که به حد مرگ غمگینی یا حالت بد است، وقتی از تو می پرسند چرا؟ دیده اید حال آدم بدتر می شود؟ چون نمی توانی توضیح بدهی چرا؟ چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای این حد از بد بودن نداری
ღMehraNღ
کاش دنیا یکبار هم که شده بازیش را به ما میباخت مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش.؟؟!!
ღMehraNღ
میخواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود عشق, تنها در آغوش مادر خلاصه میشد بالا ترین نقطه ی زمین شانه های پدر بود بدترین دشمنانم, خواهر و برادران خودم بودند تنها دردم, زانو های زخمی خودم بود تنها چیزی که میشکست, اسباب بازی هایم بود...
ღMehraNღ
راه که می روم مدام بر می گردم پشت سرم را نگاه می کنم دیوانه نیستم خنجر از پشت خورده ام
ღMehraNღ
به هرکس مینگرم در شکایت است.در حیرتم که لذت دنیا به کام کیست...
ღMehraNღ
کـاش مـی فـهـمیـدی قـهـر میـکنم تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی بـمون... نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى هـر طور راحـتـى!!
ღMehraNღ
شايد ميان اين همه نامردي بايد شيطان را ستود که دروغ نگفت . . جهنم را به جان خريد اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد
ღMehraNღ
غربت یه دیواره بین تو و دستام
ღMehraNღ
نزدیکترین به من اشکهای روی گونه هامه آنقدر مرا دوست دارند که هر جوری باهاشون رفتار میکنم باز بر می گردند و آنقدر مرا می بوسند که گونه هایم خیس می شود تنها چیزی که گلویم را ناز میکنه و تنهایم را می شکند بغضمه که روزی صد بار می شکند تنها صدایی که تو گوشم زمزمه میکنه صدای هق هق گریه هامه که شب و روز توی گوشم لالایی میخوانه تا بخوابم
ღMehraNღ
تنـهـــايي خيــــلي خوبـــــه امـــا دونفـــــرش... موافقین؟
ღMehraNღ
خواستن ،همیشه توانستن نیست گاهی فقط، داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند