ღMehraNღ
زندگی حواسشو جمع کرده ببینه چی دوست داری همونو بگیره ازت
ღMehraNღ
بیچاره عروسک .... دلش می خواست زار زار بگرید ولی ؛ خنده را بر لبش دوخته بودند ...
ღMehraNღ
بازی مرگ و زندگی که میگن اینه ...!
ღMehraNღ
ملانصرالدین به یکی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟ دوستش گفت: نه! علت مرگش چه بود؟ ملا گفت: علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!
ღMehraNღ
برای یک زن بیست سال طول می کشد تا از پسرش مردی بسازد اما یک زن دیگر ظرف بیست دقیقه او را خر می کند !
ღMehraNღ
اگه خیلی کم سراغتو میگیرم منو ببخش آخه بلیط سرزمین فرشته ها گرون شده
ღMehraNღ
باران بهانه ای بود که زیر چترمن تا انتهای کوچه بیایی ، کاش نه کوچه انتهایی داشت نه باران بند می آمد
ღMehraNღ
همه مرا با خنده های بلند میشناسند، بیچاره بالشم با گریه های بیصدا
ღMehraNღ
درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت میکنند ، نه برگ هایش . . .
ღMehraNღ
روزگار عـجـیـبـی شـده… حـتـی وقــتـی میخندیم، منظــورمـان چـیـز دیـگـریـسـت!
ღMehraNღ
اون یدونه یوسفی هم که برگشت به کنعانش استثنا بود! تو غمتو بخور…
ღMehraNღ
فلسفه الاکلنگ اثبات بزرگی کسی است که فرو مینشیند تا دیگری پرواز را تجربه کند…
ღMehraNღ
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجههایش را سیر کند، گوشت بدن خودش را میکند و میداد به جوجههایش میخوردند زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچههایش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی خوب شد مرد، راحت شدیم از این غذای تکراری! این است واقعیت تلخ روزگار ما…
ღMehraNღ
با همین دست به دستان تو عادت کردم این گناه است ولی جان تو عادت کردم. جا برای تن گنجشک زیاد است ولی به درختان خیابان تو عادت کردم. گرچه گلدان من از خشک شدن میترسد به تب خالی لیوان تو عادت کردم.مانده ام آخر این شعر باشد افسوس. به ندانستن پایان تو عادت کردم