Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
می خواهم برایت چتری باشم در تمام هیاهوی زندگانی و شور وحال عاشقانی , عشق آن نیست که با هم دیگر و کنار یکدیگر در تمام لحظات خوش و نا خوش در زیر باران باشیم , عشق آن است که یکی برای دیگری چتری باشد و اون هیچوقت نفهمه که چرا خیس نشده , می خواهم چتر زندگانیم همیشه بر عشقمان سایه افکند و چشم تو چشم هم به آینده نزدیک بنگریم و آنگونه از دوست داشتنم برایت بگویم که اشکانم از دیدن چهره ی تو فریاد شادی سر دهد و به خود ببالد که این بار اشک شوق است نه غم. چتر من به خود می بالد که دیگر برای یک نفر , سایه و پناه از اشک آسمان نخواهد بود. چشمانم هر لحظه برای دیدنت دلتنگی می کند و از خود بارانی می چکاند که می خواهد بگوید با تمام وجود دوستت دارم. آنقدر غرق در غرق هم هستیم که دیگر نه بارانی وجود دارد نه جدایی , دیگر ما یکی هستیم و عاشق هم. دیگر چشمانم عاشق با تو بودن است. چتر زندگی من چتر نبود , بهانه ایی بود برای دوست داشتن و با هم بودن. نمی دانم این عشق چه سریست که هر گاه به یاد تو می افتم تپش ضربان قلبم به فریاد زدن در می آید و پاهایم سست و بی اعتبار می شود و دستانم به لرزه در می آید و چشمانم همراه با