دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Herose

donbaler.com/view/post:2950924 ضمن اینکه بهتون خوشامد میگم از اینکه اومدین تو پروفایلم، ازتون میخو... درباره »
Herose
مرد - مجرد
امتیاز: 6455

دنبال‌شدگان

(457 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(823 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

Herose
295164_314008285337102_118029344934998_763861_231150216_n.jpg Herose
در دوره

کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .

Herose
Herose
در دوره

خوشحالم در كشوري زندگي مي كنم كه مجرد بودن يك عيب است و متاهل بودن يك حماقت ...! من الان واقعا خوشحالم... اصلا خیلی خوشحالم...!

Herose
Herose
در دوره

اگه یه روز فرزندی داشته باشم، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم. بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد میده. بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره. بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه. و مهم‌تر از همه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اون قدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده.

Herose
Herose
در دوره

خدایی داستان زندگی منو بنویسن 1400 سال دیگه 3 ماه برام زنجیر میزنن.

Herose
Herose
در دوره

ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻣﻰﻛﺸﻴﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ ﻣﻰﺩﻭﻧﺴﺘﻰ ﺑﺎ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﺳﻴﮕﺎﺭ 30% ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺿﺮﺭ ﻣﻰﺯﻧﻰ 70% ﺑﻪ ﻣﻦ؟ ﺳﻴﮕﺎﺭﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﺑﻜﺶ ﻛﻪ 30% ﺗﻮ ﺿﺮﺭ ﻛﻨﻰ 70% ﻣﻦ

Herose
Herose
در دوره

دخترای عزیزی که میگن پسرا همه مثله همن...... . . . . کسی مجبورتون نکرده بود همه رو امتحان کنید

Herose
Herose
در دوره

کوها گرچه با همند، ولی تنهایند چیزی شبیه این روزهای آدم ها.........

Herose
Herose
در دوره

روزی می رسد که فقرا چیزی جز خود ثروتمندان برای خوردن پیدا نخواهند کرد

Herose
Herose

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام صُبِ گرمِ زمستونیتون بخیر چگونه خرس نباشم وقتی لب ات ... کندوی عسلی است بدون زنبور

Herose
Herose
در دوره

pptp وصل شده !!!!!

Herose
Herose
در دوره

احساسم؟ احساسم مثل احساس لاک‌پشتی است که لاکش خیلی بزرگ‌تر از زورش باشد. هی با خودش لاک را بکشد این‌ور و آن‌ور. تنم زیادی سنگین است به نظرم. یک آپشنی باید باشد توی زندگی که تنت را چند روزی بگذاری توی انباری و خودت هم گم و گور شوی. تن که نداشته باشی، گم و گور شدن آسان است.

Herose
Herose
در دوره

بعد می‌دانی، من دل‌م گرفته این روزها. بهانه‌گیرم. بدخلق‌م. دل‌م تنگ شده و چاره‌ای جز صبر ندارم. یک‌ چیزی را از من قبول کن. صبر، هرگز چاره‌ی خوبی نیست. منظورم این است که چاره‌ی بی‌چاره‌کننده‌ای است. دمار از روزگار آدم درمی‌آورد. تو فکر می‌کنی که تویی که داری صبر می‌کنی، اما در واقع این صبر است که دارد تو را... این‌جور چیزی است صبر. این است که من صبح‌ها بیدار می‌شوم و غر می‌زنم، کج‌خلقی می‌کنم، هی بغض می‌کنم، هی گریه می‌کنم الکی. فیلم می‌بینم، گریه می‌کنم. کتاب می‌خوانم، گریه می‌کنم. لکه‌های سمج گوشه‌ی دیوار حمام را می‌سابم، گریه می‌کنم. می‌پرم توی استخر، گریه می‌کنم. غذا می‌پزم، گریه می‌کنم. گزارش کار می‌نویسم، گریه می‌کنم. یعنی می‌خواهم بگویم یک حال گریه‌کنان فین‌فین‌کنان بالیوودی‌ای دارم که بیا و ببین. بعد همین من، یک ذره هم پشیمان نیستم. یک ذره هم حتی. یعنی تمام صبح ام‌روز را دراز کشیدم توی تخت و همین‌جوری که سیل اشک روان بود از خودم پرسیدم پشیمانی؟ نبودم،‌ نیستم.

Herose
0,,6511713_1,00.jpg Herose
در دوره

طرز کار ایـنـتـرنـت مـلـی !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Herose
Herose
در دوره

ما، نسل ِ بوسه های ممنوع بودیم عشق را میانِ لبهای هم، پنهان کردیم تا نمیرد. بعد از ما، شما، نسل ِ آزادیِ بوسه در خیابان خواهید بود عشق را با لبهایتان فریاد بزنید تا زندگی کند.....

Herose
Herose
در دوره

از آدم‌هایی که رفتارشان را این‌جوری توجیه می‌کنند که «...چون عصبانی بودم»، می‌ترسم. این را بعد از یک تجربه‌ی خیلی سخت، خیلی دردآور و خیلی بی‌رحمانه یاد گرفتم. عصبانیت را می‌فهمم اما به آدم عصبانی حق نمی‌دهم هر رفتاری را به بهانه‌ی عصبانی بودن توجیه کند. بعضی حرف‌ها، بعضی کارها مثل گلوله‌‌ای هستند که شلیک کنی. گلوله، زخمی می‌کند و می‌کشد. گلوله درد دارد. حالا چه با عصبانیت شلیک شده باشد، چه با آرامش. عصبانی بودن به کسی حق نمی‌دهد که تفنگش را بردارد و دیگران را به رگبار ببندد.

Herose
307046_179075835504091_150442098367465_353481_552303797_n.jpg Herose
در دوره

آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟» - « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری! چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری ! اسمت چه بود؟ اهل کجایی؟ ندیدمت! ...» دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری! اهل حدود چند خیابان عقب ترم » - «نزدیک نانوایی سنگک ؟» - « نه ! بربری » چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود زیر نگاه هرزه ی یک مرد مشتری - « کمتر حساب کن» ... وَ موبایلش : « الو! بله !» - «امشب بیا به خانه ی آقای اکبری» - « زن هم مصیبت است! بله! چشم! آمدم ! هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری!» از خیر او گذشت و فقط گفت: «حیف شد! امشب برو سراغ خریدار دیگری» دختر به فکر نان شبش بود و داد زد : «حتی مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟