Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
یادم مياد تو فالمون صحبتي از فك وفاميل وتنهايي نبود
Herose
گناه منو تو چه بود كه رفتيم لاي كتا ب استخاره فك وفاميل؟
Herose
اونقدر پيام تبريك روز پدر از اينور و اونور به بابام زدن كه كلافه شد گفت! اگه اون روزا موبايل بود و ميدونستم قراره اينقدر تبريك بگن عمرأ فكر پدر شدن از 1 كيلومتري ذهنمم رد نمي شد!!! فاميله داريم؟
Herose
دست هایی که کمک می کند مقدس ترند از لب هایی که دعا می کنند
Herose
آری..... گاهی اوقات عاشق می شویم و طوری عشق می ورزیم که گویا معشوق پاره ای از تنمان شده و هر لحظه او را به خود نزدیکتر می بینیم به طوری که همه آینده خود را در وجود او خلاصه کرده وحتی گاهی اوقات زندگی بدون او را بدتر از جهنم می بینیم و گاهی اوقات دلمان آنقدر برایش تنگ می شود که می خواهیم او را از رویاهایمان بیرون کشیده و در دنیای واقعی در آغوش گرفته و به اندازه تمام عمر گریه کنیم.....
Herose
می خواهم برایت چتری باشم در تمام هیاهوی زندگانی و شور وحال عاشقانی , عشق آن نیست که با هم دیگر و کنار یکدیگر در تمام لحظات خوش و نا خوش در زیر باران باشیم , عشق آن است که یکی برای دیگری چتری باشد و اون هیچوقت نفهمه که چرا خیس نشده , می خواهم چتر زندگانیم همیشه بر عشقمان سایه افکند و چشم تو چشم هم به آینده نزدیک بنگریم و آنگونه از دوست داشتنم برایت بگویم که اشکانم از دیدن چهره ی تو فریاد شادی سر دهد و به خود ببالد که این بار اشک شوق است نه غم. چتر من به خود می بالد که دیگر برای یک نفر , سایه و پناه از اشک آسمان نخواهد بود. چشمانم هر لحظه برای دیدنت دلتنگی می کند و از خود بارانی می چکاند که می خواهد بگوید با تمام وجود دوستت دارم. آنقدر غرق در غرق هم هستیم که دیگر نه بارانی وجود دارد نه جدایی , دیگر ما یکی هستیم و عاشق هم. دیگر چشمانم عاشق با تو بودن است. چتر زندگی من چتر نبود , بهانه ایی بود برای دوست داشتن و با هم بودن. نمی دانم این عشق چه سریست که هر گاه به یاد تو می افتم تپش ضربان قلبم به فریاد زدن در می آید و پاهایم سست و بی اعتبار می شود و دستانم به لرزه در می آید و چشمانم همراه با
Herose
نه! دیگر سیب لبخندت را نمی چینم تا آدمت شوم! من رسیده ام و دیگر خام رفتننت نمی شوم...! و از آن نگاهِ سرد تب نمی کنم که هذیان ببافم و تو بپوشی و پنهان شوی از سوزِ حرفهایم!!!