Hesam
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش ! من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود ، به امیدی که تو فانوس شب من باشی . . .
Hesam
قرارمون این نبود ، قرار بود برای برقراری یکدیگر بکوشیم نه برای بی قراری ، حالا که از من دوری بدجوری بی قرارتم . . .
Hesam
ز چشمت چشم آن دارم ، که از چشمم نیاندازد به چشمانی که چشمانم ، به چشمان تو مینازد زکات چشم ، چشمی سوی چشم ما کن که چشمم را بجز چشمت ، دگر چشمی نمی سازد . . .
Hesam
دستم را بگیر . . . ! ببر . . . ! به دور دست هایی که در دسترس هیچ . . . ! دستی نباشم . . . !
Hesam
یاد تو حس قشنگی است که در دل دارم چه تو باشی چه نباشی “نگهش میدارم” . . . .