دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نیلوبانو ^_^

...I am an e.l.f & sone for ever... درباره »
نیلوبانو ^_^
زن - مجرد
امتیاز: 10479

دنبال‌شدگان

(514 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1140 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

یــادت بــاشد : " " ، بنــدگان خـود را ؛ بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید ...

nastaran
nastaran

من واقعا از اینکه بچه اولم راضیم!!!! اصن بچه اول ودن به حاله دیگه ای میده!!!

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

✔ سلامی چو بوی خوش آشنایی ... !

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل

صدایی از دور مرا میخواند... ...و من دوباره نگاه میکنم...به آسمان ...به ...به ...و را بوسه میزنم هزاران بار...آنگاه تمامی درها میشود.....اتفاقی در افتاده است...........

mehran313
mehran313
توسط موبایل

الان اشکام داره می ریزه....قطره قطره....الان تو اوج دعا کردنم....

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

خدایا ... امشب زیباترین سرنوشت را برای عزیزانی که این نوشته را میخوانند مقدّر کن ... و بهترین روزگاران را برایشان رقم بزن ... و آنان را در تمامی لحظات دریاب ... مبادا : بیمار ، افتاده و یا غمگین شوند ... دلشان را سرشار از شادی کن ... و آنچه را که به بهترین بندگانت عطا میکنی ... به آنان نیز عطا فرما ... ! [آمین]

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل

شب واسه اینه که ما آدما خودمونو بدونیم...

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل

کلی غذای نذری آوردن واسمون ولی ما خودمون افطار دعوتیم

مـانـی ^.^
مـانـی ^.^

سلام .. ظهر و وقت همگی بخیر

*^*دل شکسته*^*
*^*دل شکسته*^*

اگه يه روز بري سفر............بري ز پيشم بي خبر

mehran313
mehran313

برادرام دارن شطرنج بازی می کننبه من میگن بیا باهامون بازی کنلازم به ذکر است من از قهرمانان شطرنج محسوب میشممیگم شماها یه کم بازی کنید وسطاش من میام باهاتون بازی می کنم شما دو تا یه طرف من یه طرف می برمتونوسطش اومدن میگن بیا بازیکمتر از چند دقیقه بردمشونچشمتون روز بد نبینه....و هم اکنون از ناحیه پا و دست مجروح شده ایم...و دوره نقاهت را طی می کنیمآخه بلد نیستی بازی کنی دیگه چرا برخورد فیزیکی می کنی

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

حجاب برای من مصونیت نشد وقتی کلاس پنجم دبستان سوار تاکسی شدم، و دستی کنارم تکان خورد و من حتی نمی توانستم از ترس جیغ بکشم *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهر غریب دانشجو بودم وهوا تاریک بود، از دانشگاه به خانه می رفتم و عده ای کارگر ساختمانی دوره ام کردند و اگر جیغ و داد نمی کردم معلوم نبود چه اتفاقی که نمی افتاد! *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در دادگاه قاضی برای آنکه کارم را راه بیاندازد به من پیشنهادی بی شرمانه داد *حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسیم پاسخ منفی دادم و او پشت سرم مرا “.....” خطاب کرد! *در تمام این سالها حجاب برای من در کوچه و خیابان، در روز و شب، در تهران و شهرستان مصونیت نشد. احساس می کنم محدودیتی را به نام مصونیت بر تن من کردند و من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیت کنم. امنیت چیزی نبود که بتوانند آن را با لباس من در جامعه ایجاد کنند. حجاب چیزی جز محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگری جست و جو می کردند.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^
توسط موبایل

نبودنت را با ساعت شنی اندازه میگیرم...یک گذشته است...!!!!