واقعا نمیدونم چرا دونه ی آخر #تخمه/پسته/بادوم یا هرچیز دیگه ای دارم میخورم #تلخه یه بار خواستم روشونو کم کنم گفتم #دونه آخرشو نمیخورم از قضا یکی مونده به آخری #تلخ در اومدانگار باهام #شوخی دارنازشون نمیگذرم
امروز تو #دانشگاه یهو متوجه شدیم یه نفر از #جیبش یواشکی یه چیز در میاره با #ترس و #لرز اینور اونورو نگاه میکنه بعد میخوره #کنجکاو شدیم ببینیم چیه یهو دیدم یه #پسره از اون طرف سالن بهش گفت خانوم نترس کسی #پسته ی تو رو نمی دزده #راحت باش
آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چپ یا راست ؟
آبجی بزرگه گفت : م م م راست …
آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده میشه ، هورا … بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !
آبجی بزرگه گفت : تو که از زیر چشم چپ ورداشتی ؟!؟!
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟؟
آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه …
بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشست ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی !

13 سال و 1 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 44 دقيقه قبل