دور و بر خونمون کلی #مزرعه برنج هست/یهو دیدم بوی #سوختگی میاد/سرفم گرفت/سریع از جام پریدم رفتم تو #هال دیدم خونه کلی #دود گرفته!/فک کردم خونه #آتیش گرفته/بعد یهو از #پنجره بیرونو نگاه کردم دیدم بیرونم پر #دوده انگار #مه غلیظ باشه/نگو تو #مزرعه این آت و آشغالا رو #آتیش زدن /ما هم که در و پنجره همه باز!!/کل منطقه رفته زیر #دود!
خاک تی سر همیشه این دخترا سر بارن .. اصن تو خونه مامان برزگم اینا ما ها فقط باس مث خر جون بکنیم دخترا افتاب زده میشن
الان من دختر بودما اونقدر کار از ما میکشیدن کوزت کار نمیکرد
چشتون روز بد نبینه تو #کلاس بودم که یهو متوجه شدم #پاشنه ی کفشم که تازه خریدمش #نصفش در اومدهدیگه به #درس گوش نمیدادم و #حرص میخورم که چجوری باید تا #خونه برم قیافم اینجوری ولی تو دلم اینجوری شانس آوردم #شب بود و #دانشگاه خلوت بود و کسی #نفهمید هیچی دیگه تا #خونه عین این کسایی که پاشون #شکسته راه میرفتم موجبات #خنده و #شادی دوستام هم فراهم شده بود
آشپزی #سختهولی میتونین با #خلاقیت های کوچیک این کار رو برای خودتون به #لذت تبدیل کنین مثلا من ﺩﯾﺮﻭﺯ #ماستو-خیار رو بدون #خیار درست کردم خیلی هم #خوب شد
بارها شده از #خدا یه چیزی میخوایم بعد همون #لحظه اتفاق میفته واسمون بعدش پرو پرو بجای #شکر کردن میگیم ایکاش یه چیز دیگه خواسته بودما ببین خدا چقدر #بزرگه که همون لحظه محکم #پس-گردنی نمیزنه تا با مخ بخوریم زمین
خودم زیاد #شوخ نیستم ولی از آدمای #شوخ خیلی خوشم میاداز اونایی که کلی با حرفا و تیکه هاشون میخندوننت ولی خودشون اصن نمیخندنخیلی وقته از اون خنده ته دلی ها که اشک آدم در میاد نکردم
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد هام و نه با تو دشمنی کردهام
( ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به سخره گرفتی.
(یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگر از آن روی گردانیدی.
(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
(انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
(یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
(حج 73)
پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .
( احزاب 10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.
(توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من میمانی، تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی
.(انعام 63-64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شدهای.
(اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟
(سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟
(اعراف 59)
پس کجا می روی؟
(تکویر26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟
(مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟
(انفطار 6)
مرا به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را در آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره به هم فشرده می کنم تا قطره ای باران از خلال آن ها بیرون آید و به خواست من به تو اصابت کند تا تو فقط لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود.
(روم 48)
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار ادامه می دهم.
(انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت میدهم.
(قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.
(فجر 28-29)
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.
(مائده 54)

13 سال و 1 ماه و 11 روز و 5 ساعت و 42 دقيقه قبل