امیرحسیــن :-)
شهادت را بهانه چیست؟ خدایا بهانه اش با تو.......
امیرحسیــن :-)
یـــــکـ تـــــکه از بـــهــشـــتـ در آغـــوشـ مـــشـــهـــد اســـتـ حـــتــــیـ اگـــر بـــه آخـــر خـــط هـــمـ رســـیـــــده ایـ آنـــجـــا بـــرایـــ عـــشـــقـ شـــروعـــیـ مـــجـــدد اســـتـ ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●● ○○ ●●
امیرحسیــن :-)
سردار سپاهِ سید علی، دست عـلـــــی(ع) به همراهت...
امیرحسیــن :-)
دم خروس را باور كنيم يا قسم حضرت عباس را
امیرحسیــن :-)
طلاهایش را که داد، از در ستاد پشتیبانی جنگ بیرون رفت جوان داد زد: خانوم! رسید طلاها! خندید و گفت: من برای پسرم هم رسید نگرفتم
امیرحسیــن :-)
نمیدانم چه آتشی به وجودشان کشیدهای، شنیدهام بدجور با آبرویشان بازی کردهای، حیثیت نیروهایشان را در عراق به بازی گرفتهای و سیلی سختی در لبنان به صورتشان زدی!!، یاد بازیهای دوران کودکیام میافتم، من تک شما همه!!، حالا تو تک، همهی اتحادیه اروپا و آمریکا در مقابل تو!!، سردار! خبرداری در همهی لیستهای سیاه هستی!!؟، چند روز قبل به لیست تحریم اضافه شدی و بعد کنگرهی آمریکا هم رسماً برنامهی ترورت را اعلام کرده و گوگل هم تصویر ماهوارهای منزلت را منتشر کرده!!
امیرحسیــن :-)
گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند تا معبر رو باز كنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟! خب! ترس هم داشت! او ، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت.
امیرحسیــن :-)
من چک نویس دوست دارم هاش بودم......روی من تمرین میکرد...