دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
ame.jan.zeynab.jpg امیرحسیــن :-)

آخ خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......اسیری عممون زینب داره روز به روز نزدیک میشه ...115 روز تا محرم

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

هیچ کس خوابش نمیاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیرحسیــن  :-)
1337056177431126_large.jpg امیرحسیــن :-)

امیری حسین و نعم الامیر ....... اسم همه بچهای دنبالر و آقا بنویس جان 6 ماهت ....مسلمیه امسال..کربلا باشیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
96041730981674387181.jpg امیرحسیــن :-)

فقط یک جمله گویم و مست میشوم ....جانم حسین ...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

دعای روز سوم ماه مبارک

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

آزادی فقط لخت گشتن در خیابان نیست! آزادی راحتی گشت و گذار با دوست پسر و دختر نیست!! آزادی یعنی تو کافر هستی ولی به دین من احترام میگذاری! آزادی یعنی تو مسیحی هستی ولی محرم از دم هیئت مسلمونا که گذشتی صدای ضبط را کم میکنی! آزادی یعنی یکی در خیابان با حجاب بود تو تمسخرش نمیکنی! آزادی یعنی دو برادر یکی در اتاقش عکس شاه و دیگری در اتاق عکس خمینی! آزادی یعنی من پیکم را پر میکنم تو نمازت را سر وقت میخوانی آزادی یعنـــــــــی آزادی چترت را ببند سری به كلبه بارانی ام بزن كمی زیر باران دیدگانم خیس شو و اگر مجالی برای همنوایی بود كمی با من همنوا شو..

امیرحسیــن  :-)
18 (1).jpg امیرحسیــن :-)

قرآن بخوان از روي نيزه دلبرانه ياسين و الرحمان بخوان پيغمبرانه قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگيرد لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب لبریز اشک و آه ولی ، فاطمي ، نجیب دنیای شيون است، سکوت دمادمش باران روضه است همین اشک نم نمش زهرائی است ، شکوه ز غمها نمی‌کند جز آرزوی دیدن بابا نمی‌کند حرفی نمی زند ز کبودی پیکرش از سنگ های کینه و گل های معجرش با بی‌کسی قافله خو کرده آه آه با طعنه های آبله و زخم گاه گاه آری نمک به زخم دل غم نمی زند از گوشواره پیش کسی دم نمی زند هرگز نگفته از غم و درد اسیری اش از ماجرای سیلی و دندان شیری اش سنگ صبور هر دل بی تاب می‌شود لب بسته و در آتش غم آب می‌شود اوقات ابری اش بوی غربت گرفته اند حالا که واژه ها همه لکنت گرفته اند با آه های شعله ورش حرف می زند او با اشاره‌ي نظرش حرف می زند حالا که غرق خون شده لبهای کوچکش با اشکهای چشم ترش حرف می زند او هرگز از تسلّی سیلی سخن نگفت دارد تمام بال و پرش حرف می زند لب بسته است از همه‌ي اهل کاروان بر نیزه با سر پدرش حرف می زند مي پرسد از سر پدر و شرح سرگذشت

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک

چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار 
دلتنگیهایم قدم بزنم 
در این خیابان 
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست 
...نه 
مسیر من با شما یکی نیست 
از سرعت خود نکاهید 
من آداب دلبری را نمی دانم

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک

اگه وجود خدا باورت بشه
خدا یه نقطه میذاره زیر باورت و\\" یاورت \\"میشه

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

آزادی فقط لخت گشتن در خیابان نیست! آزادی راحتی گشت و گذار با دوست پسر و دختر نیست!! آزادی یعنی تو کافر هستی ولی به دین من احترام میگذاری! آزادی یعنی تو مسیحی هستی ولی محرم از دم هیئت مسلمونا که گذشتی صدای ضبط را کم میکنی! آزادی یعنی یکی در خیابان با حجاب بود تو تمسخرش نمیکنی! آزادی یعنی دو برادر یکی در اتاقش عکس شاه و دیگری در اتاق عکس خمینی! آزادی یعنی من پیکم را پر میکنم تو نمازت را سر وقت میخوانی آزادی یعنـــــــــی آزادی چترت را ببند سری به كلبه بارانی ام بزن كمی زیر باران دیدگانم خیس شو و اگر مجالی برای همنوایی بود كمی با من همنوا شو...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

چارلی چاپلین میگفت : آموخته ایم که با پول می توان خانه خرید ولی آشیانه نه می توان رختخواب خرید ولی خواب نه می توان ساعت خرید ولی زمان نه می توان مقام خرید ولی احترام نه می توان کتاب خرید ولی دانش نه می توان دارو خرید ولی سلامتی نه می توان آدم خرید ولی دل نه........

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

دیشب تا ساعت 3 نصف شب رفته بودم پینت بال بازم مسابقه رو بردیم . هم تمرینی شد . هم تفریح ، خیلی وقت بود یه حال اساسی نکرده بودم دیشب خیلی شاد شنگول . حدود ساعت1 بود که تمام مراجعه کنندگانی که واسه پیینت بال اومده بود رو وقتی سانسشون تموم شد دیگه کسی رو نپذیرفتیم همه بیرون کردیم رفتیم تو زمین خودمون و یه دو تا تیم 4 به 4 از ساعت 1 شب تا 3 نصف شب که نزدیک 2 ساعت شد خودمون با 4000 تیر بازی کردیم یعنی هر تیم دو هزار تا تیر ، استندارد برای هر بازی بین 50 تا نهایت 100 تیر هست اونم با وقت نهایت نیم ساعت اما ما با تعداد عجیب و زیاد تیر های اضافه تا دم صبح بازی کردیم انقدر بازی کردیم تا دیگه چند بار گاز اسلحه ها خالی شد هی پر میکردیم ، خلاصه ............... الان کل تنم سوراخ سوراخ ................

J_a_♥_a_D
319411_187295501401564_931632442_n.jpg J_a_♥_a_D

ما کجا و کجا! ... بعله دوستان، نقاشی‌اش را که به هدیه داد هیچ، بادام زمینی‌هایش را که با قسمت کرد، بماند؛ بعد ِ تعریف از موهای بلند ، موهایش را هم کوتاه نمی‌کند که به قول خودش ناراحت نشود! حالا همه‌ی اینها هم که بماند، آرمیتا رفته منزل و را به قول خودش با دمپایی و بی‌عبا دیده و از عروسک هدیه گرفته و حتی با مرغ و خروس‌های خانه‌ی ایشان هم بازی کرده و بعد ِ نیم ساعت با نارضایتی، را ترک کرده و حالا هم منتظر است را دعوت کند و برای بپزند و… آن وقت ما هنوز معطل یک کارت دیدار هستیم که برویم حسینیه‌ی امام خمینی و را از دور ببینیم! در لحظه‌ی اول ورود به منزل ، ایشان را با لفظ " " خطاب می‌کند و بعدتر که مادرش خندید که آرمیتا، دیدی اشتباه رو گفتی ؟ با یقین گفت که " ‌ست-دیگه " و آن وقت من و تو هنوز معطلیم رهبرمان را چه بنامیم! بی‌خیال بابا؛ من بروم کشکم را بسابم!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.