ابوبکر در رد فدک برای زهرا نامه نوشت. زهرا درحالی که نوشته را در دست داشت، عمر در راه به او رسید، گفت: دختر محمد! این نوشته چیست؟ حضرت فرمود: این نوشته ای است که ابوبکر در رد فدک برایم نوشته است. عمر گفت: بده به من. زهرا(س) حاضر نشد نوشته را به او بدهد. در این هنگام عمر لگدی به زهرا(ع) که فرزند پسری به نام محسن در شکم داشت، کوبید. در اثر این ضربه زهرا (س) محسن را سقط کرد. سپس عمر او را سیلی زد. گویی اکنون به گوشواره های گوشش می نگرم که در اثر آن سیلی شکست. سپس نوشته را برداشت و پاره کرد. زهرا به خانه رفت و نود و پنج روز بر اثر آن ضربت مریض بود تا شهید شد.
تازه یه بازی دیگه هم یاد گرفتم ... خیس بازی ... دستکش میپوشم دستامو میگیرم زیر آب ... بعد حس میکنم دستم خیس میشه ولی خیس نمیشه در واقع ... خیلی حال میده
خطاب پدر عمر است معلوم است .
دائی عمر است چون خطاب و حنتمه هر دو مادرشان صهاک است
وخواهر وبرادرند .وپدر بزرگ مادری عمر است چون خطاب پدر حنتمه است
حنتمه مادر عمر است که واضح است .خواهر عمر است
چون پدر هردو یکی است که خطاب باشد . عمه عمر است
چون با خطاب پدر عمر ؛ خواهر وبرادرند وهردو مادرشان
یکی است که صهاک باشد .
البته کلبی نسّابه معروف عامی که از علمای نسب شناس است
معتقد است که مادر نوفل هم صحاک است بطریق زنا.
حال نسبتها راخود بسنجید و داوری کنید