راه دوری نمیره . . . بچــــــــــــــــــــ ها . . . همه هم میشناسیـــــــــنش ... دفعه قبل که اومدن عملش کنن حالش بد شده ...باز دوباره میخوان عملش کنن .... توروخدا دعــــــــا کنیم
با سارا خانوم بازار رفتيم و اينقـــدر خنديديم كه حد نداشت ! چقد خوش گذشت ! داستاني داشت لباس خريدن ايشون خلاصه اتاق پرو شده بود جُك يه لباس مجبورش كردم بپوشه كه بعدش بايد خودمو دار ميزدم چون اينجوري بايد همه صداش ميزدن گلنسا خانوم آخرشم رفتيم ايشون شاتوت گلاسه خوردن و من شكلات گلاسه و دست از پا درازتر و خريد نكرده برگشتيم منزل !