امیرحسیــن :-)
سلام علی فلب زینب الصبور ....110 روز تا محرم ...
امیرحسیــن :-)
سلام........جمیعا .......
امیرحسیــن :-)
توسط پیامک
مرغ،آهنگ جدایی سازکرد.ناگهان ازسفره ام پروازکرد/ازفراقش قلب بشقابم شکست.قاشق و چنگال من درغم نشست/دیداو فیش حقوقم را مگر؟کاین چنین ازپیش من بگرفت پر/ران وبال وسینه ات یادش بخیر.قلب چون آئیه ات یادش بخیر/تازگی ازدیگران دل میبری.هرکه بامش بیش بااو میبری/تخم خود را لااقل ازما مگیر.تاکه باخاگینه ات گردیم سیر(خداحافظ مرغ!)
امیرحسیــن :-)
کی اینو میدونه ؟؟؟؟؟؟------------ خرداد زد شهریور شد
امیرحسیــن :-)
محمد جواد ............. امام رضا
امیرحسیــن :-)
می دانم بابا دوبخش است بخشی در بالای نی و بخشی در صحرا اما اینکه عمو چند بخش است فقط بابا می داند ........یا عباس
امیرحسیــن :-)
حاج اسماعیل دولابی ....رحمه علیه
امیرحسیــن :-)
قرآن بخوان از روي نيزه دلبرانه ياسين و الرحمان بخوان پيغمبرانه قرآن بخوان تا خون سرخت پا بگيرد لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب لبریز اشک و آه ولی ، فاطمي ، نجیب دنیای شيون است، سکوت دمادمش باران روضه است همین اشک نم نمش زهرائی است ، شکوه ز غمها نمیکند جز آرزوی دیدن بابا نمیکند حرفی نمی زند ز کبودی پیکرش از سنگ های کینه و گل های معجرش با بیکسی قافله خو کرده آه آه با طعنه های آبله و زخم گاه گاه آری نمک به زخم دل غم نمی زند از گوشواره پیش کسی دم نمی زند هرگز نگفته از غم و درد اسیری اش از ماجرای سیلی و دندان شیری اش سنگ صبور هر دل بی تاب میشود لب بسته و در آتش غم آب میشود اوقات ابری اش بوی غربت گرفته اند حالا که واژه ها همه لکنت گرفته اند با آه های شعله ورش حرف می زند او با اشارهي نظرش حرف می زند حالا که غرق خون شده لبهای کوچکش با اشکهای چشم ترش حرف می زند او هرگز از تسلّی سیلی سخن نگفت دارد تمام بال و پرش حرف می زند لب بسته است از همهي اهل کاروان بر نیزه با سر پدرش حرف می زند مي پرسد از سر پدر و شرح سرگذشت