امیرحسیــن :-)
او تولد يافت " جانبازي" كند ميهنم ايران سرافرازي كند او تولد يافت تا "رهبر" شود ما همه عشاق ; او دلبر شود . او تولد يافت گردد "نور عين" برترين "آقا" پس از "پير خمين" ما همه " عمار" او باشد "ولي" " جان ما قربان تو "سلامتي امام خامنه اي صلوات
امیرحسیــن :-)
قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد حسيني باش كه در محشر نگويند: چرا پرونده ات امضا ندارد
امیرحسیــن :-)
بهش گفتیم چرا زن نمیگیری؟ گفت نه بابا،یه عالمه قصط دارم،نمیخوام قصط به قصطام اضافه شه،فعلا زوده. شما بودید بهش چی میگفتید؟
امیرحسیــن :-)
خدا بزرگتر از اونہ کہ ... جامعہ اقتضا مے کنه کہ ... مــــردم میگن کہ ... مـــهم دل آدمه کہ .... حالا کے مـــــا رو میبینہ تا .... اصـــــــــلا میخوام ببینم کے جرات داره تا ... همینطور که مےگفت دلش آرامتر مے شد دیگر "شجــــاع" شده بود شُجـــــــاعٌ عِنْدَ الْمَعْـــــــــــــصِيَــــةِ
امیرحسیــن :-)
ای غایب نظر به خدا میسپارمت ...
امیرحسیــن :-)
واقعا خستم . از همه از همه چی از درس خوندن از فکر به اینده از فکر اصلاح جامعه از دو قطبی شدن ها از تمسخر برای عقایدم از تحمل مسئولیت ها ی سنگین از موضعه گیری ها و تئورسین شدن همه از اینکه بهم میگم سیاهی لشگر وزارت کشور از اینکه همه چی رو میدونستم همیشه پیچیده نگاه کردم از اینکه دغدغه هام زیاد بوده از اینکه همیشه از سنم بزرگتر بودم دلم میخواد برم یه جایی که از هیچی خبر نداشتم هیچ وسیله ی ارتباطی نباشه و راحت بخوابم. اما همه اینا که گفتم برای بودن و ادامه دادن بهم امید میده و من هیچ وقت کم نیارم چون به ما میگن نیرو مقاومتی
امیرحسیــن :-)
یه جایی هست بین دو تا ابرو، خواستم بدونی
امیرحسیــن :-)
مولا اميرالمؤمنين علی(ع): اَنا مَلجاءُ كلّ ضعيف و مأمنُ كلّ خائف ... همان كنيزی بود كه به در خانه علی(ع) پناه برده بود؛ هيچكس را نداشت... اميد به عدل خدا، او را به حكميت به نزد مولايش كشيده بود... كه انگشتهای باريكش را به حلقه در حرم بياويزد، به پنجره های ضريح، و از منتهای جگر سوخته و دل شكسته صدايش بلند شود كه: «يا علی! به تظلّم آمده ام... يا مولاه!... يا سيّداه!... يا ابتاه!...(و خدا ميداند كه چرا توانسته بود اميرالمؤمنين را پدر صدا بزند)... من شاكی ام آقا جان!... من از ظلم به عدالت شما پناه آورده ام مولا!... داوری به نزد علی آورده ام كه عادلترين حاكم روی زمين است... » …گفته بود و اشكهايش عتبه* طلایی را، پايين پای مولايش را خيس خيس كرده بود...