امیرحسیــن :-)
عکس زیر در زلزله آدربایجان شرقی در یکی از شهر ها گرفته شده که این کودک خردسال بدنبال مادرش که زیر آوار مانده میگرده ......وای مادرم
امیرحسیــن :-)
ای غایب نظر به خدا میسپارمت ...
امیرحسیــن :-)
یاعلی باز از خدا دستی به همراه بسیج جاودان کن در جهان این جلوه و جاه بسیج یا علی خون حسینت کی رود از یادها گو ببیند زینب این غوغای خون خواه بسیج رهبر از نصر من الله داد فرمان جهاد تا رسد فتح قریب از نصرت الله بسیج با شعار یا محمد شیعه و سنی یکیست نیست جز قرآن و حق ذکری در افواه بسیج سر به درگاه خدا می ساید این جهد و جهاد شهریارا تا بسایی سر به درگاه بسیج(شعر مرحوم شهریار)
امیرحسیــن :-)
این روزها سکوت را به فریاد ترجیح میدهم؛
امیرحسیــن :-)
واقعا خستم . از همه از همه چی از درس خوندن از فکر به اینده از فکر اصلاح جامعه از دو قطبی شدن ها از تمسخر برای عقایدم از تحمل مسئولیت ها ی سنگین از موضعه گیری ها و تئورسین شدن همه از اینکه بهم میگم سیاهی لشگر وزارت کشور از اینکه همه چی رو میدونستم همیشه پیچیده نگاه کردم از اینکه دغدغه هام زیاد بوده از اینکه همیشه از سنم بزرگتر بودم دلم میخواد برم یه جایی که از هیچی خبر نداشتم هیچ وسیله ی ارتباطی نباشه و راحت بخوابم. اما همه اینا که گفتم برای بودن و ادامه دادن بهم امید میده و من هیچ وقت کم نیارم چون به ما میگن نیرو مقاومتی
امیرحسیــن :-)
اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی...